دعا
مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
قالب وبلاگ

تاريخچه ‏ي صحيفه ‏ي سجاديه

صحيفه‏ ي سجاديه توسط يحيي بن زيد بن علي بن الحسين (ع) نقل شده است.

عمير بن متوکل ثقفي بلخي، از پدر خود متوکل بن هارون، (و او حديث کرد) که:

پدرم متوکل گفت من يحيي بن زيد را هنگامي که به قصد خروج بر عليه بني ‏اميه عزم خراسان داشت ملاقات کردم. از من پرسيد متوکل از کجا مي‏آيي؟ عرض کردم از سفر حج مي‏آيم. آنگاه حال عموزادگان و خويشانش در مدينه را پرسيد و بخصوص در سوال از حال امام صادق (ع) بسيار مبالغه کرد. من يحيي را از حالات همه پاسخ دادم و گفتم حضرت صادق (ع) و تمام بني‏ اعمام از فاجعه‏ ي شهادت پدرت زيد غمگين بودند. آنگاه يحيي فرمود: عموي من محمد بن علي الباقر (امام پنجم (ع)) پدرم را از خروج بر عليه بني‏ اميه منع کرد و او را از عاقبت اين خروج آگاه ساخت. آنگاه يحيي پرسيد پسرعمويم حضرت جعفر بن محمد (امام صادق) عليه ‏السلام را ملاقات کردي؟

گفتم: آري به ديدار حضرتش نائل شدم.

گفت: آيا درباره‏ ي قيام من (عاقبت کارم) از او چيزي شنيدي؟

گفتم: چرا سخني شنيده ‏ام. باز گفت: چه شنيده ‏اي؟ با من بگو.

گفتم: فدايت شوم دوست ندارم درباره قيام شما آنچه را از آن حضرت شنيده ‏ام به شما بازگويم.

فرمود: مرا از مرگ مي‏ ترساني! و تبسمي کرد (يعني من از مرگ نمي ‏ترسم) بگو آنچه شنيده‏ اي.

به او گفتم که امام چنين فرمود که تو نيز مانند پدرت زيد به دست بني‏ اميه شهيد مي‏شوي و بر سر دار مي‏روي. چون اين سخن را شنيد رنگ رخسارش متغير شد و اين آيه‏ ي مبارکه از قرآن را تلاوت کرد (يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب) آنگاه فرمود: اي متوکل خداي متعال امر خلافت و حفاظت دين اسلام را به ما مويد خواهد فرمود و خدا علم و شمشير هر دو به ما عطا کرده و پسرعموهاي ما به علم تنها اختصاص يافتند. آنگاه من گفتم: فدايت گردم آنچه از مردم مشاهده مي‏کنم، مردم به امامت و پيشوائي پسرعمويت حضرت صادق (ع) مايلترند از شما و پدرت.

يحيي فرمود: البته بدين سبب است که عمويم محمد بن علي و فرزندش جعفر بن محمد (ع) مردم را به زندگاني دعوت مي‏کنند ولي ما مردم را به موت دعوت مي‏کنيم. من عرض کردم: اي فرزند پيامبر خدا آيا آنها عالم‏ترند يا شما؟ او در پاسخ مدتي به حال تفکر سر به زير افکند، آنگاه سر بلند کرد و فرمود: همه ما داراي علميم، جز آنکه آنها (يعني امام باقر و امام صادق (ع)) همه ‏ي آنچه ما مي‏دانيم مي‏دانند و ما تمام آنچه آنها مي‏دانند نمي‏دانيم.

سپس يحيي گفت: چيزي از کلمات و علوم پسرعمويم نوشته ‏اي؟

گفتم: آري. گفت: به من ارائه ده، (يادداشتهايي که همراه داشتم) بيرون آوردم و هم دعائي که به املاء امام صادق (ع) با خود داشتم بر او عرضه نمودم و گفتم که آن بزرگوار حديث کرد مرا که اين دعا را پدر بزرگوار من حضرت باقر (ع) بر من املاء کرد و فرمود: اين دعايي از صحيفه‏ ي کامله پدرم امام سجاد (ع) است. يحيي گرفت و از اول تا آخرين دعا را مطالعه فرمود و گفت: به من اجازه مي‏دهي که از اين دعا نسخه بردارم؟ عرض کردم: اي فرزند رسول خدا، اين نعمت که از خود شما خاندان رسالت است محتاج به اجازه است؟ آنگاه فرمود: اي متوکل اينک براي تو کتابي کامل و صحيفه ‏اي تمام بيرون مي‏آورم که آن صحيفه را پدر بزرگوارم از پدرش حفظ کرده و به من سپرده و سفارش اکيد فرموده که از غير اهلش محفوظ دارم و منع کنم.

عمير گفت، پدرم متوکل گفت: وقتي آن صحيفه را حضرت يحيي به دست من داد، برخاستم سر مبارکش را بوسيدم و عرض کردم: به خدا قسم اي فرزند رسول‏الله من دين و ايمانم به خدا با محبت شما و طاعت شما خاندان رسالت مقرون است و اميدوارم که خدا به دوستي شما مرا در دنيا و آخرت سعادتمند گرداند.

آنگاه يحيي صحيفه ‏ي مرا (دعايي که به ايشان دادم) به دست خدمتکاري که با او بود داد و فرمود: اين دعا را با خطي خوانا و خوش بنويس و به من باز ده تا شايد آن را حفظ کنم که من همين دعا را از پسرعمويم جعفر بن محمد (ص) که خدايش محفوظ دارد درخواست کردم و او منع کرد.

متوکل مي‏گويد چون اين کلام را از يحيي شنيدم پشيمان شدم که چرا دعا را به او دادم و نمي‏ دانستم چه کنم وليکن امام صادق (ع) مرا نفرموده بود که من دعا را به هيچ کس ندهم.

سپس يحيي صندوقچه ‏اي را که قفل و مهر و موم بود بيرون آورد، به مهرش نظر کرد و بوسيد و گريه کرد و مهر را شکست و قفل را گشود. سپس صحيفه را بيرون آورد و گشود و بر ديده نهاد و بر صورت مبارک کشيد و فرمود: اي متوکل به خدا اگر نبود سخني که تو از پسر عمم راجع به شهادت و به دار زدن من ذکر کردي البته من اين صحيفه مکرمه را به دست تو نمي‏دادم وليکن من مي‏دانم که آنچه او فرموده حق است و از پدران بزرگش اخذ کرده و به زودي واقع خواهد شد. لذا ترسيدم که پس از شهادتم اين علم به دست بني ‏اميه افتد و از دسترس مردم پنهان دارند، پس اي متوکل اين صحيفه را از من به رسم امانت بگير و از آنکه نزدم بماند و به دست بني ‏اميه افتد نگهداري کن و منتظر باش تا آنگاه که کار من با بني‏ اميه آنچه قضاي الهي و مشيت خداست پايان يافت، اين امانت من نزد تو محفوظ باشد تا آن را به دست پسرعموهايم محمد و ابراهيم دو فرزند عبدالله بن حسن بن حسن بن علي (ع) سپاري که البته آنها بعد از من به اين امر قيام خواهند کرد.

متوکل گويد من آن صحيفه را از يحيي گرفتم و پس از آنکه او شهيد شد، به مدينه رفته خدمت حضرت اباعبدالله (امام صادق) عليه‏السلام رسيدم و حکايت يحيي را بر او عرضه داشتم، حضرت گريست و سخت محزون گشت و فرمود: خدا رحمت کند پسرعمويم را و با پدران و اجدادش ملحق کند. به خدا اي متوکل اين دعا را که من از او منع کردم سببي نداشت جز همين که او بر صحيفه‏ ي پدرش ترسيد (يعني مي‏ترسيدم دعا را به يحيي بدهم و پس از شهادتش به دست بني ‏اميه افتد اگر اين مانع نبود البته دعا را به او مي‏دادم). صحيفه ‏ي يحيي اکنون کجاست؟ عرض کردم اين است و تقديم حضور مبارک امام (ع) نمودم. امام صحيفه را گشود و فرمود: به خدا همين خط عمويم زيد است و دعاي جدم علي بن الحسين (ع). آنگاه به پسرش اسماعيل فرمود برخيز و آن کتاب دعائي که تو را سفارش به حفظ و نگهباني آن کردم بياور. اسماعيل برخاست و صحيفه ‏اي آورد که گوئي همان صحيفه ‏ايست که يحيي بن زيد به من داده بود. امام (ع) صحيفه را گرفته و بوسيد و بر دو ديده نهاد و فرمود: اين صحيفه خط پدرم (امام باقر (ع)) و املاء و انشاء جد بزرگوارم (امام سجاد (ع)) است. گفتم: اگر راي مبارک باشد من اين صحيفه را با صحيفه‏ ي زيد و يحيي مقابله کنم. حضرت اجازه داد و فرمود: البته من تو را بر اين کار شايسته دانستم. آنگاه من در مقابله‏ ي آن دو صحيفه با دقت نظر کردم و هر دو را به کلي (و از هر جهت مطابق) يافتم که حتي يک حرف هم اين دو صحيفه اختلاف نداشت. پس از امام (ع) اجازه خواستم که صحيفه يحيي را طبق امر ايشان به دو پسر عبدالله بن حسن تاديه کنم.

امام فرمود: ان الله يامرکم ان تودوا الامانات الي اهلها، آري صحيفه را به دو فرزند عبدالله بن حسن برسان.

من براي ديدار آنها برخاستم بروم، امام فرمود: اينجا باش. و قاصد فرستاد تا محمد و ابراهيم حضور امام (ع) بيايند. طولي نکشيد که آنها خدمت امام (ع) رسيدند. حضرت روي به آن دو کرد و فرمود: اين صحيفه ميراث پسر عم شما يحيي بن زيد است که از پدرش زيد به او رسيده و او به جاي برادرانش شما را مخصوصا به حفظ اين صحيفه شريفه برگزيده ما هم براي حفظ آن با شما شرطي داريم، عرض کردند بفرما شرط چيست، خدا رحمتش را به شما عطا کند. امام فرمود: آن شرط آن است که اين صحيفه را از شهر مدينه بيرون نبريد. عرض کردند براي چه؟

حضرت فرمود: پسرعموي شما که اين صحيفه را نزد شما فرستاد براي اين بود که مي‏ترسيد اين صحيفه به دست بني‏ اميه افتد من هم از اين جهت بر شما مي‏ترسم. محمد و ابراهيم عرض کردند: يحيي هنگامي که يقين کرد به شهادتش، از آن ترسيد. امام صادق (ع) فرمود: شما هم ايمن از آن نباشيد. به خدا سوگند من مي‏دانم که شما هر دو بر عليه بني‏اميه خروج خواهيد کرد و به زودي مانند يحيي کشته خواهيد شد. اين سخن را که از امام (ع) شنيدند يک مرتبه برخاستند و گفتند: لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. وقتي محمد و ابراهيم بيرون رفتند، متوکل مي‏گويد امام صادق (ع) به من فرمود: اي متوکل يحيي به تو چه گفت؟

گفتم، گفت: پسرعمويم حضرت محمد باقر (ع) و فرزندش حضرت صادق (ع) مردم را به زندگاني دعوت مي‏کنند و ما مردم را دعوت به مرگ مي‏کنيم. فرمود: آيا يحيي اين سخن را به تو گفت؟

عرض کردم آري خدا امور شما را اصلاح کند، بله چنين گفت.

سپس حضرت فرمود: خدا رحمت کند پسرعمم يحيي را. اي متوکل حديث کرد مرا پدر بزرگوارم از جدش از حضرت اميرالمومنين که: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بر بالاي منبر خواب مختصري درربود. در آن خواب ديد که مردمي مانند ميمون بر منبر او بالا رفته و پايين مي‏جهند و مردم را به قهقرا به سمت کفر و شرک دعوت مي‏کنند. رسول اکرم (ص) از خواب بيدار شده و راست بر منبر نشست و آثار حزن و اندوه بر چهره‏ ي مبارکش پديدار شد. در آن حال جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و اين آيه را آورد:

و ما جعلنا الرويا التي اريناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه في القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا کبيرا، (حضرت رسول (ص) آگاه شد که در اين آيه شجره‏ ي ملعونه، شجره‏ ي خبيثه‏ ي بني‏ اميه است که بوزينه ‏وار بر منبر نبوت آن بزرگوار مي‏ جهند و فرود مي‏آيند) فرمود: اي جبرئيل در دوران من و در زمان حيات من اين قصه خواهد شد (واقع مي‏شود). جبرئيل عرض کرد: نه يا رسول‏الله (ص) از زمان هجرتت تا ده سال و به صلاح آسياي اسلام همي مي‏گردد و بعد از اين ده سال باز تا سي سال اين آسيا در گردش است تا آنگاه که سال هجرت به سي و پنج رسيد، اول سي و پنج باز پنج سال گردش آرام و به صلاح مي‏کند (که آن دوران خلافت علي (ع) است) از آن به بعد گردش اين آسيا به ضلالت و گمراهي است و بر اين قطب مي‏گردد و ملک و شاهي فرعون عالم خواهد گرديد. و خدا در سوره مبارکه (انا انزلناه في ليله القدر، و ما ادريک ما ليله القدر، ليله القدر خير من الف شهر) پيامبر (ص) را خبر داده و به اين موضوع اشاره فرموده که هزار ماه حکومت و سلطنت بني‏ اميه خواهد بود که در آن ليله ‏ي قدر نيست (يعني تجلي نور خدا و اشراق انوار هدي وجود ندارد) در آن هزار ماه اگر کوه‏هاي عالم با آنها به مقاومت برخيزند مغلوب آنان مي‏شوند تا وقتي که خداي متعال به زوال آنها فرمان دهد.

امام صادق (ع) فرمود: و در اين هزار ماه حکومت بني‏ اميه، شعارشان دشمني با اهل‏بيت پيامبر و بغض و کينه‏ ي آل علي و دوستان و شيعيان آنهاست و در اين آيه شريفه (الم تر الي الذين بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم يصلونها و بئس القرار) به همين ظلم و طغيان بني‏ اميه اشاره فرموده زيرا «نعمت الله» وجود اقدس پيامبر (ص) و اهل‏بيت (ع) اوست که دوستي و محبت آنها ايمان است و مومن مستحق بهشت شود و دشمني و کينه آنها نفاق و کفر است و مستوجب آتش دوزخ گردد و اين مطلب سري است که پيامبر اکرم (ص) به اميرالمومنين (ع) و اهل‏بيتش سپرد.... امام صادق (ع) پس از اين سخنان صحيفه‏ ي جدش را بر من املاء فرمود...

البته اسناد و انتساب صحيفه سجاديه به امام چهارم نزد محققين و علماي اماميه قريب تواتر است.


موضوعات مرتبط: صحیفه مبارکه سجادیه
برچسب‌ها: صحیفه سجادیه
[ شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ ] [ 15:36 ] [ بر طریق اهل بیت ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این پایگاه در راستای معرفی و ترویج مکتب دعایی قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) به صورت صحیح - خرافه زدایی و بدعت زدایی از مقوله معنوی دعا و زیارت و پاسخگویی به سؤالات و شبهات علمی در این خصوص ایجاد گردیده است.و من الله التوفیق
    

در راستای ترویج دعا و فرهنگ دعایی اهل بیت سلام الله علیهم ، مؤمنین گرامی می توانند ، سئوالات - شبهات و دعاهای درخواستی خود را از طریق بخش نظرات یا ایمیل مدیریت منتقل بفرمایند . سئوال و جواب ها و دعا اگر جنبه عمومی داشته باشد ، با حفظ مشخصات سئوال کننده یا درخواست دهنده برای استفاده ی سایر مؤمنین منتشر می گردد .

و من الله التوفیق
                            
موضوعات وب
امکانات وب