|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
جرعهاي از زلال زيارت عاشورا
حسين مقيسه سخن آغازين عاشورا، ياد آور بلندترين فرياد مظلومانة تاريخ و تذكرة غلبه خون برشمشيراست. عاشورا، تابلويي است كه با هنرمندي تمام از يك طرف زيباترين چهرههايلطافت و شكيبايي، ايثار و از خودگذشتگي و بالاترين پرواز انسانهاي سيراب از معرفتناب توحيد و ولايت را به تصوير كشيده و از جانب ديگر، نهايت پستي و پليدي را در اينزيستگاه طبيعي انسان. عنصر اصلي در هر دو طرف، اختيار، گزينش و انتخاب آزادانه است: يك انتخابپاي انتخابگر را بر فرق فرقدان نهاده و انتخاب ديگر، انتخابگر را چونان خسي بي مقداريا پاره زبالهاي عفن همراه با آواي مستمر لعن و نفرت و نفرين خدا و بندگان صالح وشايسته او به گداختهترين طبقات دوزخ در جمع و جاي گاه ناپاكان بدان تاريخ ميفرستد. و هيچ تابلويي اين چنين هنرمندانه، زشت و زيبايي خلقت انسان راانعكاسنداده. در اين بين زيارت عاشورا معرفي نامه يا منشور تبليغاتي يا انگشت اشارتي استكه همواره توجه خواننده و بيننده را بدان تابلو منعطف و متوجه ميكند و عمق و وسعتماجرا و آثار تاريخي، تربيتي سياسي آن را براعت استهلال مينمايد. از اين جهت، زيارت عاشورا براي عاشوراييان، متني مقدس و داراي نقشيبيبديل است. اميد است تأمل و گفتن و نوشتن از اين زيارت، هر چند در حدي اندك و متناسب بابضاعت مزجاة نگارنده، در ازدياد معرفت و توجه بيشتر به جاي گاه سندي و رجالي و ابعادو عمق فرازها و محتواي متن عرشي و بلند آن، مفيد و موثر افتد و بهره و بصيرت افزايد وعنايت ثارالله و آقاي شهيدان عالم را نصيب كند. با اين تصور و ذهنيّت، اين سطور در سال عزت و افتخار حسيني به همايشسراسري امام حسين(ع) ارائه و تقديم ميگردد.
سابقه نقل و رجال سند قديميترين متني كه زيارت عاشورا را آورده، كتاب كامل الزيارات ابي القاسمجعفر بن محمد بن قولويه قمي است كه متوفاي 368 يا 369 هـ - به اختلاف نقلها ـ ومدفون در شهر كاظمين عراق است. متن زيارت را با پنج واسطه از حضرت باقر العلوم(ع) نقل كرده، سپس كتاب«مصباح المتهجد» ابي جعفر محمد بن حسن الطوسي متوفاي. 460 ه . و مدفون در شهرنجف اشرف است. اين روايت داراي صدر و ذيل است. صدر روايت بر اساس نقل «كامل الزيارات» كهاصليترين و قديميترين است توسط دو نفر به معصوم ميرسد: يكي علقمة بن محمدحضرمي و ديگري، مالك بن اعين جهني است. در هر دو طريق، صالح بن عقبة از آنان نقل كرده، منتها در يكي همراه سيف بنعميره است و در ديگري به تنهايي، به اين صورت: حكيم بن داود بن حكيم از محمد بن موسي از محمد بن خالد از سيف بن عميرةو صالح بن عقبه از علقمه از امام باقر(ع) و محمد بن اسماعيل از صالح بن عقبه از مالكالجهني از امام باقر(ع) گرچه نقل «مصباح المتهجد» اندكي متفاوت است: محمد بناسماعيل بن بزيع از صالح بن عقبه از پدرش يعني عقبه بن قيس كوفي از امام باقر(ع) . ذيل روايت در هر دو كتاب مشترك است: صالح بن عقبه و سيف بن عميرة ازعلقمه از امام باقر(ع) . بررسي اجمالي راويان و رجال سند و سپس نكاتي در متن ومحتواي اين زيارت، مورد نظر اين نوشتار است.
راويان زيارت عاشورا اگر مبناي مرحوم آية الله العظمي خوئي را در مقدمة كتاب ارزشمند ـ معجم رجالالحديث ـ بپذيريم و از جمله رجال سندهاي كتاب شريف كامل الزيارات را موثق بدانيمسند اين روايت جز در يك مورد - به توضيحي كه خواهد آمد - هيچ اشكال فني، نخواهدداشت. بر اين مبنا تمام رجال سند، توثيق شده هستند، تنها محمد بن موسي بن عيسيالهمداني است كه توسط نجاشي و ابن الغضائري، و صدوق و ديگران تضعيف شده، گر چهبه تعبير آية الله خوئي توثيق ابن قولويه و قولش در رجال كامل الزيارات، معارض آنتضعيف است و اين تعارض تضعيف و توثيق به تساقط هر دو ميانجامد و در نتيجهمحمد بن موسي، از نظر رجالي مجهول الحال ميشود. اما اگر كسي مبناي توثيق عامي مرحوم آية الله خوئي را بپذيرد، جاي دقت و توجهبيشتري در سلسلة سند هست كه در حد مقدور و توان بدان پرداخته ميشود: 1- حكيم بن داود بن حكيم: در كتب رجالي، ظاهراً توثيقي ندارد. تهذيب از اونقل حديث كرده و با توثيق و تضعيفي همراه نيست. محدث نوري هم در مستدرك بهعنوان يكي از مشايخ ابن قولويه، از او ياد ميكند. همين كه توثيق عام او با تضعيفي معارض نيست، در اعتبار او كافي است. 2- محمد بن موسي الهمداني: مجهول الحال بودن وي در بيان علامه خوئياشاره شد. 3- محمد بن خالد الطيالسي: علي رغم اين كه برخي رجاليها، وي را از مجاهيلشمردهاند، ولي علامه نوري در مستدرك پس از ذكر مقدماتي مينويسد: «و يظهر منجميع ذلك انّه من اجلّاء الرواة و الثقاة الاثبات». از راويان گرانقدر و از موثقان و اهلدقت بسيار در ثبت و ضبط احاديث است. سپس اظهار تعجب ميكند از كساني كه وي رااز مجاهيل شمردهاند. 4- محمد بن اسماعيل بن بزيع: شيخ طوسي او را توثيق بليغ فرموده است ابنقولويه در كامل الزيارات لااقل 55 مورد از طريق او نقل حديث دارد و اين كميّت بالا دليلوثاقت بالاي ابن بزيع است مضافاً كه در كتب اربعه و ساير كتابها، حدود 230 روايت ازطريق او نقل شده. ابن بزيع ظاهراً از وزراي ابي جعفر منصور، خليفه عباسي است و موقعيتي شبيهعلي بن يقطين در حكومت هارون داشته، رجال نجاشي بياناتي را از حضرت ابي الحسنالرضا(ع) در مدح و ستايش محمد بن بزيع نقل كرده كه بيانگر اين معنا و جاي گاه بسياروالاي اوست. به تناسب نام ايشان، روايت ذيل مفيد به نظر ميرسد: محمد بن علي بن بلال كه به تعبير علاّمة خوئي خود از موثقين است. در محلدفن ابن بزيع ميگويد: از صاحب اين قبر شنيدم كه از ابو جعفر(ع) ـ ظاهراً حضرتجواد(ع) مورد نظر است ـ شنيده كه فرمود: هر كس در زيارت قبر برادر مؤمن خود نزد قبربنشيند رو به قبله و دست بر قبر گذارد و هفت بار سوره مباركه قدر را بخواند از بزرگترينهراس كه قيامت باشد ايمن خواهد بود. حاصل آن كه ابن بزيع از ثقات و بزرگان شيعه است. او از صالح بن عقبه نقل كردهوثاقت وي را در قسمت بعدي خواهيم گرفت. 5- عقبة بن قيس كوفي: پدر صالح از اصحاب امام صادق(ع) است. و ظاهراًتوثيق و تضعيفي ندارد و از مجاهيل به شمار ميرود. عقبه هم صدر روايت را از حضرتباقر(ع) نقل كرده است. در طريق دوم چنان كه گفته شد، نقل كننده از امام(ع) مالك الجهني است كههمان مالك بن اعين الجهني و از اصحاب حضرت باقر(ع) و به تعبير شيخ مفيد ممدوحآن بزرگوار است. علاّمه خوئي پس از مطالبي در ارتباط با ايشان نتيجه گرفته: «لاينبغيالشك في كونه شيعياً امامياً حسن العقيدة و هو ثقة...» در حسن عقيده و امامي بودن ووثاقت او ترديدي نيست. فراز اصلي روايت اصل زيارت عاشوراي معروف، ذيل اين روايت است و در هر دو منبع پيش گفته،يكسان نقل شده، صالح بن عقبه و سيف بن عميرة از علقمه از حضرت باقر(ع) . 6- صالح بن عقبه: در كامل الزيارات، واسطة 27 نقل حديث است علامه خوئيپس از مقدماتي مينويسد: «...فالرجل من الثقات». محدث نوري هم فرموده: «...ذكر نا الامارات الدالة علي مدحه بل وثاقته».نشانههاي وثاقت او را آوردهايم. 7- سيف بن عميرة: در كامل الزيارات، واسطة بيش از 10 نقل حديث است. علامه خوئي پس از مقدماتي، نقل شهيد ثاني در تضعيف او را آورده و فرموده:تضعيف نا موجهي است كه منشأ آن، توهم واقفي بودن سيف است و از نظر زمانينميتواند، صحيح باشد، علاوه كه وقف، منافاتي با وثاقت ندارد بر فرض، واقفي هم باشد،وثاقتش ثابت است. 8- علقمه بن محمد الحضرمي: از اصحاب حضرت باقر، و ناقل متن اصلي زيارتعاشورا است. ظاهراً تنها روايتي كه از او در كتب روايي ما، در دست است، همين روايتزيارت عاشورا است و جز آن روايت ديگري راوياً و مروياً در دست نيست. البته برادرش ابوبكر بن محمد الحضرمي كه او هم از رجال كامل الزيارات است ولااقل پنج مورد نقل روايت در آن كتاب دارد، در مجموع منابع روايي ما متجاوز از 124روايت از وي نقل شده، اما از خود علقمه جز اين يك مورد، روايت ديگري در دستنيست، محدث نوري فرموده: «يظهر من الكشي في ترجمة اخيه مدحه». از شرح حال برادرش كه در رجال كشي آمده، ستايش خود علقمه هم فهميدهميشود. و ظاهراً اين سخن اشاره باشد به برخورد علقمه و برادرش ابوبكر از يك سو وجناب زيد بن علي بن الحسين(ع) از سوي ديگر و اينك نقل اين برخورد: بكار بن ابي بكر حضرمي فرزند همان ابوبكر پيش گفته نقل ميكند كه پدرم وعمويم علقمه وارد شدند بر زيد بن علي(ع) و عمويم علقمه از پدرم بزرگتر بود، در دوطرف زيد نشستند، اين ملاقات پس از آن بود كه شنيده بودند جناب زيد اعلام كرده: از مااهل بيت كسي كه قيام مسلحانه نكند، امام نيست. پدرم ابوبكر كه جريتر و جسورتر بود، از زيد پرسيد: اي ابا الحسين! به من بگو آياعلي بن ابي طالب در دروان سكوت و خانه نشيني خود، امام بود، يا نبود مگر وقتي كه قيامبه سيف نموده و حكومت را به دست گرفت؟ زيد پاسخ نداد تا سه مرتبه سؤال را تكرار كرد و زيد هم پاسخي نميداد. ابوبكرگفت: اگر در آن مدت، علي (ع) امام بود(يعني امامت حضرت به نصب الهي بوده، نه صرفاًبه انتخاب و اقبال مردم) پس از او هم، ممكن است كسي امام باشد، گرچه قيام به سيفنكرده باشد و مردم به او روي نياورده باشند ـ اشاره به امام باقر(ع) ـ و اگر در آن مدت امامنبوده و نص و نصبي در كار نبوده، پس چه چيزي شما را به اين جا كشانده كه زمينة قيام رافراهم كنيد و چه چيزي شما فرزندان علي(ع) را بر غير خودتان فضيلت ميدهد. «بكار» ميگويد، سخن پدرم كه به اين جا رسيد و با اين لحن تند، با «زيد» سخنگفت. عمويم علقمه از پدرم خواست كه صحبت را تمام و معاتبة زيد را رها نمايد و پدرمساكت شد. اين نقل في الجمله متضمن مدح علقمه هست، هم چنانكه محدث نوري گفت. نتيجه اين بخش حاصل و نتيجه نهايي اين است كه به فرض، مبناي مرحوم آية الله خوئي؛ وتوثيقات عام ايشان را نپذيريم، روايت زيارت عاشورا، ضعيف نيست و هيچ تضعيفي درهيچ كدام از رجال سند ديده نميشود. نهايت اين است كه افرادي، مانند محمد بن موسيو علقمه توثيق مشخصي ندارند. همين عدم تضعيف، كافي است كه نقل بزرگاني همچون ابن قولويه و شيخ طوسياز آنان را نوعي توثيق و اعتماد به حساب آوريم. از اين گذشته اقبال بزرگان و اولياي دين به اين زيارت و تقيد و التزام به خواندنآن و توصيه به مريدان و پيروان خود آشكارا جبران كننده است. برخي عدم توثيقها موردي است. اشاره به نمونه هايي از اين اقبال و التزام وتوصيهها مناسب به نظر ميرسد: تقريباً تمامي بزرگان شيعه داراي چنين سيرهاي (مداومت بر زيارت عاشورا)بودهاند، هر چند انعكاس زيادي نداشته و ندارد. چرا كه معمولاً در چنين مواردي، انگيزه براخفا و كتمان است، نه افشا و اظهار، اما موارد آموزندهاي را ميتوان سراغ گرفت: 1- مرحوم ميرزا ابراهيم محلاتي كه ميرزاي شيرازي دوم (ميرزا محمد تقي) او رااستوانة فقه ناميده و در مرگ او گريستهاند، در سي سال آخر عمر، زيارت عاشورا را تركنكرده و هر روز كه به سبب بيماري يا امري ديگر نميتوانست بخواند، نايب ميگرفت. 2- علامة طباطبائي صاحب تفسير الميزان، در تمام ماه محرم و صفر، به زيارتعاشورا و توسل به امام حسين(ع) مقيد بود و از نسخه مرحوم قاضي، استاد خود استفادهميكرده كه كلمه «بك» در «اكرمني بك» را حذف ميكرده و به جاي «امام هدي» «اماممهدي» ميفرموده است. مرحوم شهيد قدوسي هم كه ناقل اين فراز است، خود به زيارت عاشورا مقيدبودهاست. 3- بنيان گذار حوزه علمية قم مرحوم حاج شيخ «عبدالكريم حائري يزدي»فرموده كه به دنبال مرض وبا و طاعون، در شهر «سامراء» عراق استادمان مرحوم ميرزامحمد تقي شيرازي، به عدهاي از اهل علم، توصيه و تاكيد نمودند كه براي دفع اين بلا بهشيعيان ساكن شهر بگوييد همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثوابش را به روحنرجس خاتون، والده ماجدة امام عصر هديه كنند. از آن به بعد، تلف شدن شيعه متوقفشد و تنها عدهاي از عامه ميمردند. برخي از آنها از فاميل شيعه خود، علت اين پديدهشگفت را پرسيدند: گفتند به خاطر زيارت عاشورا آنها هم خواندند و بلا، از آنها برطرفگرديد. 4- امام خميني1 بنيانگذار نظام اسلامي ايران، در دهه عاشورا، هر روز زيارتعاشوراي معروف را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن ميخواندند.
نيم نگاهي به محتوا نگاهي كلي و گذرا به متن و محتواي زيارت عاشورا، به خصوص ابراز انزجار و لعنو نفرين به كساني كه زمينه ساز فاجعه كربلا و شهادت و اسارت اولياي خدا بودهاند، انسانرا با اين پرسش اساسي، مواجه ميكند كه آيا بحث و نشر و اهتمام به اين زيارت نامه، باوحدت امت اسلامي و همسويي فرقههاي مختلف كه به ويژه پس از انقلاب مورد تأكيد وتوصيه نظام جمهوري اسلامي و عقلاي قوم از هر دو طرف بوده و هست، در تنافينيست؟ در پاسخ اين پرسش نكاتي روشنگر است: 1- جايگاه امامت معصومين در فرهنگ تشيع امامت، بسيار فراتر از يك مسئله تاريخي، سياسي و حكومتي است. امام محورعالم هستي است و بقاي نظام آفرينش الهي به بركت انسان كامل و پيشواي معصوم درهر زماني است؟ در نوشتههاي فلسفي و عرفاني هم، انسان كامل را عامل بقاي نظام هستيميدانند. بنابراين، اهميت امامت در فرهنگ شيعه تنها از رهگذر حكومت و سياستتاريخي نبوده و نيست. 2- اهميت بعد سياسي و تاريخي امامت يعني اگر تنها از همين زاويه و با قطع نظر از جاي گاه رفيع معنوي آن، به امامت وولايت شيعي نگريسته شود، باز هم بسيار پراهميت است. بدين بيان، شكي نيست كه انتقال و جاي گزيني يك فرهنگ نياز به تدريج زمانو ظرافتها و حساسيتهاي اجرايي و عملي دارد. چنين انتقالي اگر بخواهد ماندگار وريشه دار باشد، هيچگاه دفعي و معجزه وار، صورت نميگيرد و اين را شايد بتوان جزءسنتهاي تاريخي و تغييرناپذير خداوندي دانست. در حيات رسول اكرم جاي گزيني فرهنگ اسلام به جاي فرهنگ جهل و شرك وكفر، با توجه به رحلت زودرس حضرت و وجود موانع جدي كار فرهنگي و ضرورت برنامهريزي و برخورد مناسب با آنها، مستلزم يك طرح تشريعي جامع بود، تا انتقال فرهنگ، دريك فرايند صحيح و مطمئن و در ظرف زماني لازم، به انجام برسد. اين طرح همان روح و فلسفه اصلي امامت شيعه است كه در زيارت عاشورا، بهخوبي منعكس شده، دوازده نفر پس از رحلت رسول(ص) كه عصمت و صحت انديشه وعلمشان، همانند خود رسول(ص) از جانب خدا تضمين شده است و با تمام خصوصيات وابعاد وجودي و نيازهاي انسان، آشنايند، در نظر گرفته شده و معرفي شدهاند. به طور طبيعي دوازده نسل با تعليمها و برنامههاي ويژة آنها، تربيت ميشدند و درطول زمان و به تدريج، تمام رسوبات فرهنگ جاهليت و شرك، زدوده ميشد و توحيدجاي گزين ميگشت و بشر به رشد و اعتلاي روحي و فكري و عقلي ميرسيد كه به فرضاگر پس از آن، وليّ معصومي هم در ميان آنان نبود، قادر به راهيابي و نيل به اهداف ومقاصد اصلي آفرينش ميبودند گرچه ـ چنان كه اشارت رفت، ـ هيچ زماني، از وجودحجت معصوم خدا خالي نخواهد بود. البته فلسفه اصلي عدد دوازده براي ما روشن نيست و قطعاً خصوصيتي دارد كه بياطلاعيم. قدر مسلم، اين طرح تشريعي، براي هدايت و تربيت انسانها، كاملاً با موازينعرفي و عقلي منطبق است. به تعبير زيباي فرازي از همين زيارت عاشورا، مرتبة وجودي ائمه معصومين:حتي به لحاظ تشريعي، از جانب خداوند، معين شده است: «... لعن الله امة دفعتكم عنمقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتبكم الله فيها»؛ نفرين خدا بر آنان كه شما اهل بيت را از مقامتان بر كنار نموده و از مرتبه و شأن وموقعيت خدايي، زائل و دور كردند و امت اسلامي و بشريت را از بركات وجودي شمامحروم نمودند. اگر تصور و ذهنيت ما از امامت، اين گونه باشد، در صد خسارتها و ضايعات عميقو وسيعي كه نه تنها امت اسلام، بلكه تمام بشريت از آن انحراف اوليه متحمل شده وهنوز هم ابعاد زشت و منفي آن در هر جا و مكاني، به چشم ميخورد، برايمان آشكار ومحسوستر خواهد بود. بدين جهت، اين نقطه انحراف را، سياهترين نقطه و اين مقطع را ظلمانيترين ونفرت بارترين مقطع تاريخ اسلام خواهيم دانست، حادثه كوچكي نبوده كه بتوان آن را،ناديده گرفت و يا از تلخي و زشتي آن كاست. از اين رو، در عين حال كه بايد در مشتركات با برادران اهل سنت همكاري كنيم ودر برابر كساني كه در پي براندازي اساس اسلام و دست نشاندگي ملتهاي اسلامي اند،به حكم عقل، بايد وحدت و همكاري و همراهي در عرصههاي گوناگون داشته باشيم، وليآن اصول اساسي و مباني اعتقادي خودمان را نبايد كوچك شماريم و لازم است، حدود وحساسيتهاي خود را حفظ كنيم. البته در شكل و قالبهاي معقول و منطقي، نهشكلهاي افراطي و گاهي مبتذل كه نه شرعاً قابل دفاع است و نه به لحاظ عرف و عقل،به مصلحت، تا آن زمان كه حكم و قضاي ربّ العالمين، با امضاي ظهور و فرج حضرتولي عصر(ع) صادر شده و تكاليف را يكسره كند و به انتظارها پايان دهد. انشاءالله.
نكتههاي پاياني 1- زيارت عاشورا، با اين محتواي بي مانند كه نقطه اصلي انحراف و بستر رويشمظالم و مفاسد بزرگ بعدي را مورد توجه قرار داده ـ چنان كه گذشت، ـ از حضرت باقر(ع)است. زيارتنامهاي كه در لحن و بيان حقايق تاريخي و تولا و تبراي شيعي، بي نظيراست. اين متن به ريشه اصلي بيگانگي بشر و به ويژه امت اسلامي از حقيقت اسلام وبروز اين همه ضعف و كاستي و دريوزگي اشاره و راه درمان و علاج آن، كه بازگشت وتمسك به فرهنگ اهل بيت است را يادآوري نموده؛ همان واقعيتي است كه همينامامهمام(ع) در بياني ديگر هم اشاره كرده و فرموده: «بليّة الناس علينا عظيمة ان دعوناهم لم يستجيبوا لنا و ان تركناهم لم يهتدوا بغيرنا». ابتلا و آزمون و سختيهاي مردم بر ما گران و سنگين است، چرا كه نه دعوت ما رابراي هدايت ميپذيرند و نه جز از طريق و توسط ما، امكان هدايت دارند. انتساب اين زيارت، به باقرالعلوم(ع) و تبليغ منفي و خوردهگيريهاي احتمالي، ازآن حضرت در اين خصوص، از ناحيه بدخواهان و ظاهرگرايان و سطحي نگرها و قشريونبرخي فرقهها، و يا دوستاني كه به بهانة وحدت، خواهان كنار نهادن پارهاي اعتقادها وناديده گرفتن بخشي از حقايق مسلم تاريخي هستند. شايد يكي از علل توجه ويژه وانحصاري امام خميني1 در وصيت نامة سياسي الهي خود، به حضرت باقر(ع) است؛ آنجا كه در كنار افتخار به پيروي از قرآن، نهج البلاغه، صحيفههاي سجاديه، فاطميه،ومذهب جعفري، و ائمة معصومين: از حضرت باقرالعلوم(ع) به طور جداگانه و بهعنوان بالاترين شخصيت تاريخ، نام ميبرد: «ما مفتخريم كه باقرالعلوم بالاترين شخصيت تاريخ و كسي كه جز خداي تعالي ورسول (ص) و ائمه معصومين: مقام او را درك نكرده و نتواند كرد، از ماست». 2- فرازهاي پاياني زيارت عاشورا و صد مرتبه لعن و سلام، آيا به همان صورتطولاني بايد تكرار شود، يا تنها همان جمله و فراز آخر؛ يعني: «اللهم العنهم جميعاً» و«السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اصحاب الحسين» كافي است؟ در مقدمهاي كه آقاي سيد محمدرضا نوري نجفي، بر مفاتيح الجنان معرّب نوشتهاست، اكتفا به همان جمله آخر را مورد تأكيد و تقويت قرار داده است. استنتاج و سخنايشان را در كنار تسامح در ادّله سنن و مستحبات اگر در نظر گيريم؛ پذيرش آسانتريخواهد يافت. گرچه سيره و روش بزرگاني مانند مرحوم سيد محمد كاظم يزدي(صاحبعروة الوثقي) و مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري (مؤسس حوزة علمية قم)و...طبق نقل، خواندن و تكرار همان صد مرتبه لعن و سلام طولاني و كامل بوده است. خداوند به شيعيان و محبّان اهل بيت: توفيق شكر نعمت والاي ولايت و بهتمام انسانها نعمت پذيرش و تمكين هدايت هاديان و واليان الهي و نهايتاً حكومتعدل جهاني حضرت صاحب الامر ـ ارواحنا فداه ـ را عنايت فرمايد. والسلام موضوعات مرتبط: مقالات زیارت برچسبها: زیارت عاشورا, حسین مقیسه [ پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۸۸ ] [ 12:55 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |