دعا
مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
قالب وبلاگ
شرح دعای رجبیه حضرت آیت الله نجابت ره 2
يَا مُفَرّقاً بَيْنَ النُّورِ وَ الدَّيْجُورِ خطاب از اوّل به خداي تعالي بوده از اسئلك بمعاني تا ان تصلّي علي محمّدٍ و آل محمّد. ليكن آن سؤال بوسيله اين چهارده معصوم عليهم السّلام و با اين وصفشان سؤال از ساحت قدس ربوبي است وليكن به وسطيّت اين معاني كه راجع به آقايان بود ، بعد مي گويند ان تصلّي علي محمّدٍ و ال محمّد بنابراين سؤال اوّل امام علیه السلام در اين دعا اين است كه ان تصلّي علي محمّدٍ و آل محمّد يعني تو انوار خودت را به محمّد و آل محمّد 6  بده اگر انوارت را به آقايان و اهل بيت حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه و آله دادي چيزي از ما كم نمي شود. بلكه بر ما چيزي افزوده مي شود حالا سؤال اوّل اين شخص از خدا پس از تذكّر دادن كه خدايا اين وسائط تو اينقدر محترمند و اين اولياء تو اينقدر مهمّند ، اين است كه من از تو سؤال مي كنم كه ترحّم بنمائي به حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه و آله و اهل بيت ايشان عليهم السّلام و ان تزيدني ايماناً تو ايمان مرا زياد كن ثبات مرا در خدا پرستي زياد كن و ... تا اينجا همه اش خدا را مي خواست و سؤال مي فرمود به واسطه اين آقايان عليهم السّلام و اين كه تصّلي علي محمّد و آل محمّد تو خدايا صلوات بفرست و ترحّم بنما به حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه و آله و اهل بيت ايشان ، آقا اميرالمؤمنين و 11 فرزندشان عليهم السّلام سؤال دوّم ان تزيدني ايماناً خدايا تو زياد بفرما براي من ايمان خودت را ايمان به چهارده معصومت را ايمان به خميني ات را ، ايمان به جمهوري اسلامي را و من را ثابت قرار بده ، ايمان بده ، زياد هم بكن هر چه بدهي باز هم مي گويم زياد كن ، زياد كن زيرا امنيّت به تو هر چه بيشتر بشود آدم خوشحال تر است ، دست خدا همراه آدم باشد هر جا برود خوشحال است پس زياد كن ايمان دارم ليكن زياد كن ، كم است زياد كن ، زياد است زيادتر كن و مرا ثابت بدار بر اين ايمان ثابت بدار كه هزار ميليون مرتبه به تو ايمان داشته باشم هزار ميليون مرتبه به حضرت ختمي مرتبت و دوازده معصوم صلوت الله عليهم اجمعين ، ايمان داشته باشم به خميني ايمان داشته باشم و ثابت باشم ، موقع مرگم هزار ميليون مرتبه بيشتر از هميشه ثابت باشم و در نشئه دوم هم اينطور باشد در نشئه سوّم هم اينطور باشد تا برويم به قيامت كبري همين جور باشد اين دو سؤال را ايشان در اين قسمت فرمود. يكي ان تصلّي علي محمّد و آل محمّد ، ديگر اينكه خدايا ايمانم را زياد كن ، همه چيز از توست ، همه علوم از توست ايمانم را زياد كن و ثابت هم بدار اين سؤالش بود حالا از اينجا مناجات مي كند ، عرض دوستي با پروردگارش مي كند.
يَا بَاطِناً فِي ظُهُورِهِ وَ ظَاهِراً فِي بُطُونِهِ وَ مَكْنُونِهِ اي خدائي كه در عين اينكه ظهور داري همه اشياء بر تو ظاهرند ، اي خدائي كه ظاهري در حاليكه پنهاني در حاليكه هيچكس از سرّ تو آگاه نيست آن فنون حضرت پروردگار آن سرّ پروردگار آن سرّ حضرت معطي را كسي نمي فهمد مگر اولياء تو ، از فنون تو كسي نمي تواند سر در آورد تو ظهور داري عين اينكه پنهاني يا به معناي پنهاني دائم ( پنهاني از يك نشئه ) اي پروردگاري كه در حالي كه باطني امّا در موقعيكه ظهور مي فرمائي ظاهري و در موقعيكه پنهاني باز ظاهري در عين ظهوريّت پنهاني و در عين پنهانيّت ظاهري اي خدائيكه باطن اسم توست و ظاهر اسم توست و اين مناجات اوّل و امّا مناجات دوّم:
يَا مُفَرّقاً بَيْنَ النُّورِ وَ الدَّيْجُورِ باز اسم خداست. اي خدائيكه بين خميني و رجوي در عقل ما فاصله انداختي تو به عقل ما فهماندي قرآن درست است خاتم الانبياء6درست است چهارده معصوم عليهم السّلام درست است خميني درست است امّا رجوي و ريگان و آمريكا باد هوا هستند يعني ظلمت خاليند. اي خدا خميني يك آدم است و آن ريگان كافر و نجس هم يك آدم است وليكن تو در عقل من و در عقل مؤمنين اينطور قرار دادي كه او پالونش كج است ، دستش كج است عقلش كج است ، سرش و فكرش نيز كج است خميني عقلش راست است دينش راست است همه چيزش مرتّب يا مفرّقاً بين آدم خوب و بد يا مفرّقاً بين كار صحيح و باطل يا مفرّقاً بين ظلمت و عدالت 
تو در عقل ما از همان بچّگي قرار دادي كه ظالم بد است ، خميني خوب است و ريگان بد است ، خميني خوب است و قرآن از همه بهتر است ائّمه طاهرين عليهم السّلام ، خداي ربّ الاجل از همه بهتر است اين فرق را تو گذاشتي در عقل ما و الاّ اگر تو عقل ما را هدايت نمي فرمودي مي گفتيم خميني يك آدم است او هم يك آدم و حال آنكه اينطور نيست در نظر حزب الله ريگان و رجوي عقربند ، زهر مارند ، افعي هستند خوكند خميني منصف است ناطق است مؤمن است ، تمام درجه ايمان را دارد و حسب عقل ما تمام لوازم مسلماني را دارد ، عالم هم هست اين را ما نفهميديم بلكه تو در عقل ما اين فرق را گذاشتي حتّي عقل سگ و گربه هم مفرّق هست يعني گربه و سگ هم آقا اميرالمؤمنينuرا مي شناختند و معاويه را لعن مي كردند الآن حتّي گربه و سگ زير زير به خميني دعا مي كنند و به صدام و ريگان البتّه زير زير نفرين مي كنند و هلاكتشان را از خدا مي خواهند اينطور خدا فرق مي گذارد نه اينكه روي يك تكّه كاغذ مي نويسد و بگويد آقاي خميني مؤمن است و ريگان و صدام كافر نجس است نه اينطور نيست بلكه در روح ، در جان و در فطرت ما اينجور قرار داده كه كسيكه تابع خداست تابع قرآن است تابع جمهوري خداست او خوب است اين تفريق را خدا ايجاد كرد ، گفت سگ خوب است يعني از ريگان بهتر است ، گربه خوبست بهتر از ريگان است ليكن خميني بهتر از همه است اين از خود ما نيست بلكه اين خداست كه در كانون ماست چون خداوند مفرّق بين نور و ظلمت است كجا تفريق مي كند؟ در نفوس ما ، نه در كاغذ و روزنامه ، البتّه آن هم ممكن است باشد ليكن عقل بشر را جوري قرار داد كه از آدم متكبّر بدش بيايد و از آدم منصف خوشش بيايد انسان از آدم خوش اخلاق خوشش مي آيد و از آدم بد اخلاق بدش مي آيد.
 
خداوند مفرّق است بين اينكه چه كسي خوش اخلاق است ، به جنابعالي تميز داد گفت آدم منصف ، آدمي كه فكر خداست ، اين عزيز است ، او كه فكر دنيا و بت پرستي و هواپرستي است از درجه انسانيّت ساقط است ، قرآن مي فرمايد: همين را كه فرقان مي گويند خدا در عقل ما گذاشته اين معروف است بين شيرازيها كه من دلم راه نداد ، آقا چرا نيامدي؟ دلم راه نداد ، آقا چرا
نمي خوري؟ دلم راه نداد يعني خداوند مفرّق بين نور و ظلمت است يا في المثل اين خوراك برايم ضرر داشت دلم نمي كشيد. البتّه نه هر كسي اين را بگويد مؤمنان اينجورند ، يعني چه؟ يعني خدا اين فرق را در فهم من گذاشت كه پهلوي اين شخص كه منافق است ننشينم خطرناك است برايم ، غذايش را هم نخورم ، او مؤمن است به من هيچكاري ندارد اذيّتم هم نمي كند و نظرش هم به خداست نه به من ، راحت آدم مي نشيند پهلويش. الآن چه كسي قلوب مردم را از اين سگ ( پهلوي ) سابق يا از رجوي و بني صدر برداشت يعني ابتداءً رجوي و بني صدر اينجور منفور نبودند خداي جليل بود كه در قلوب وارد فرمود ، مفرّق بين خميني و رجوي ، بين خميني و بني صدر ، بين خميني و بازرگان ، خداست. اين معناي مفرّق بين نور و ديجور است ، آقا چرا غذا نمي خوري؟ دلم راه نمي داد يعني آقا اين غذا براي روحانيّت من ، براي قلب من ، براي روح من ديگر لازم نيست خدا نه خواب دارد نه خوراك ، من هم آرزو دارم خدا رفيقم بشود پس من هم بايد يك خورده كمتر بخورم يك خورده كمتر بخوابم يك خورده كمتر مردم را اذيّت كنم چون رأس عدل خداست يعني هرگز خداوند حقّ كسي را زايل نكرده و نخواهد فرمود.
يَا مَوْصُوفاً بِغَيْرِ كُنْهٍ باز با خدا نجوا مي كند اي خدائيكه موصوفي وليكن هر چه مسلمانها هر چه حزب اللّهي ها بخواهند تو را تعريف بكنند ، تعريف به وصف مي كنند قدرتِ بر تعريف به ذات ندارند هر چه خدا تعريف مي شود و هر چه توصيف مي شود توصيف به صفت مي شود ، توصيف معلوم است يعني وصفها بر زبان مي آيد ، وصفها قابل بيان است ، افعال قابل بيان است ، اسامي خدا قابل بيان است امّا ذات پروردگار عالم قابل بيان نيست يعني محال است كسي بتواند خودش به ساحت قدس ربوبي خارج از مقام دانش وارد شود مگر خودِ خدا برايمان معلوم كند ، خدا را كسي نمي تواند توصيف بكند كسي نمي تواند تعريف بكند مگر از ناحيه اسم و صفت و فعل ، تو موصوف هستي پروردگارا ليكن نه از ناحيه ذات نه ، استغفرالله ربّي و اتوب اليه. مي گوئي اين آدمها خيلي خوش خلق هستند خيلي خوب ، عابد هستند خيلي خوب ، زاهد هستند خيلي متّقي هستند خيلي خوب ، حزب الله هستند اينها همه وصف است نه اينكه حيوان ناطقي است كه به مرحله كمال است اين جور حرفها را نمي تواني نسبت به حضرت احديّت بزني هر چه بگوئي مي گوئي خدا عالم است خدا حيّ است خدا قادر است ، خدا حاضر است ، خدا ناظر است ، خدا محبوب است ، خدا ودود است ، خدا شفيق است ، خدا رحيم است ، خدا كريم است. اينجور خدا را توصيف مي كني امّا نمي تواني ذات بلاصفت را توصيف كني ، توصيف ذات حضرت احديّت بلاصفت بلا اسم ، بلا فعل خدا از حوصله بشر بيرون است البتّه خدا هر كاري بخواهد بكند مي تواند به ما مربوط نيست.
 
وَ مَعْرُوفاً بِغَيْرِ شِبْهٍ معروف عطف به موصوف است ما هر چه تعريف مي كنيم آنطوريكه بشر چيزي را تعريف مي كند ، نمي توانيم خدا را تعريف كنيم ، خدا معروف است ، خدا واضح است ، خدا حاضر است ، خدا ناظر است ، خدا دل آدم را قوي مي كند ليكن اين شبيه اين تعريفهائي كه در خارج مي كنيم نيست آقاي خميني چه چور آدمي است؟ بيني و بين الله هم دانا است هم عاقل است هم خداشناس است هم مفسّر قرآن است هم فقيه است هم مصلح است هم نائب حضرت وليّ عصر ( عج ) است اينها هر چه بگوئيم توصيف است نه اينكه آقاي خميني حيوانِ ناطقِ از جميع جهات است مقامات بندگي را طي كرده يعني حيوان ناطق به مرحله كمال رسيده به عقل فعّال رسيده جزء اوتاد و نقباء رسيده بالاخره اينگونه توصيف به اين معناست كه ديگر از ذاتش رد شديم و خدايتعالي را هم مثل اين تعريفهائي كه مي كنيم و شبيه تعريفهاي بين خودمان نيست محبّت پروردگار بنحو ايجاب جزئي مفهم شخص است ليكن نمي تواند ساحت قدس ربوبي را كنهاً تعريف بكند.
حَادَّ كُلّ مَحْدُودٍ باز خطاب به پروردگار است حادّ بر وزن مادّ اسم فاعل است و حدد مثل مدد مي باشد اسم فاعل مدد ، مادّ است و اسم فاعل حدد ، حادّ است و كلّ مضاف اليه است و حادّ چون منادي مضاف است مفتوح است و حرف نداي آن حذف شده و كلّ مجرور است بدليل اضافه حادّ به آن و محدود مضاف اليه كلّ است يعني همه چيز تحديد حدّشان را خدا مي گذارد. محدود يعني سعه دادن ، حيوان ناطق محدود است ، حيوان غير ناطق محدود است ، نامي محدود است جسم محدود است فصل و نوع محدود است اينها همه محدود است امّا چه كسي به اينها حد مي زند خداي جليل. اي پروردگاري كه تمام حدّهاي موجود را تو مي زني.
وَ شَاهِدَ كُلّ مَشْهُودٍ وَ مُوجِدَ كُلّ مَوْجُودٍ واو عاطفه است كلمه شاهد حرف ندايش حذف شده و مناداي مضاف است و اضافه شده به كلّ و كلّ اضافه به مشهود است ، اي پروردگاريكه شاهد هر مشهودي ، اين درخت را كه ما
مي بينيم تو شاهدي تو اين آدمها را مي بيني و ما مي بينيم كه تو شاهدي عقول را تو مي بيني و شاهدي نفوس را تو شاهدي ، حشرات زير زمين را تو شاهدي چون همه اينها محسوسند ، همه مشهودند ماهي ته دريا 20 ميليارد ماهي است ( در همه دنيا 20 هزار ميليارد ) همه را چون تو شاهدي و همه مشهود توست هر چيزي كه به چشم سر و چشم دل ديده مي شود تو شاهد بر آن هستي تو او را مي بيني كه ما او را مي بينيم اينجور بگوئيد چون تو ماهي را مي بيني ما ماهي را مي بينيم اگر تو ماهي را نمي ديدي معدوم بود ، آخر ما معدوم را كي مي توانيم ببينيم؟ چند ميليارد گلبول در خون بشر است خدا مي داند چهار ميليارد بشر چند ميليارد گلبول در خونشان است چند تا قلب دارند چند تا استخوان دارند چند تا دهن و دماغ دارند اين واضح است كه دماغ 4 ميليارد است چشمش 8 ميليارد است گوشش 8 ميليارد است دستش 8 ميليارد است همه اينها را تو شاهدي ، تو مي بيني تو اين سبزيها را شاهدي كه ما مي بينيم اگر تو شاهد نبودي سر سوزني از آنها را نمي ديديم و اين همه موجودات معدوم بود موجِدش خدايا تو هستي بدون گفتگو ، بدون غلّ و غش موجِد تمام موجودات خداست يعني دل ، مغز ، قلب ، روده اعضاء و صورت ، نه بشر تنها ، گاو گوسفند تمام انعام تمام سباع را تو ايجاد كردي اينها هيچكدامشان كه قدرت بر موجود شدن نداشتند تو از صدر تا ساقه ، از مغرب تا مشرق ، از شمال تا جنوب را تو ايجاد فرمودي ما خواب هستيم.
وَ مُوجِدَ كُلّ مَوْجُودٍ مي خواهد موجود بالعيان باشد يعني با چشم ديده شود يا به بصيرت ديده شود چه كسي اين همه ايمان به خميني داده است خدا به او نعمت داده ، خداوند ايمان را در او ايجاد فرمود جانشان داد ، ايمانشان داد و ايمانشان را هم كامل كرد اين همه مؤمنين و انبياء آمدند چه كسي اينها را فرستاد؟ تو خداي جليل. چه كسي اينها را عقل و شعور داد؟ طول و عرض داد؟ چه كسي در اعضاء خون گرداند؟ تو خدايا همة كارها را تو كردي ، پروردگارا ايجاد كننده هر موجود تويي ، چند ميليارد درخت است؟ چند ميليارد بشر است؟ بالاخص تابستان چند ميليارد مورچه است؟ بالاخص تابستان چند ميليارد ماهي در دريا هست؟ آخر همه اينها مي جنبند ، همه اينها نبض دارند همه آنها متحرّك و بالاراده هستند از شپش تا شتر مرغ ، از كك تا فيل اينها همه صاحب نفسند.
آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه مي فرمايند: پشّه مالاريا هر چه دارد فيل هم دارد علاوه بر اين يك سوزني هم دارد كه آن را مي زند به مردم و خونشان را بالا
مي كشد غرضم ، تو اينها را ايجاد فرمودي خدايا اينها صورتند ، اينها هيچ چيزي نيستند الاّ اينكه تو آنها را ايجاد فرمودي ، بزرگواري بشر از بزرگواري توست علوم بشر از علوم توست عقل بشر از توست ، فهم بشر از توست والله قسم استخوان ، گوشت و پوست بشر از توست روي سخنم خدايا با توست تو موجد تمام موجودات ، اوّلين تا آخريني حالا ما عصر خودمان را مي بينيم نه خير 200 سال برو جلوتر ، 1000 سال ، 2000 سال ، برود جلوتر 10000 سال برو عقبتر همين جور بوده ولي خداي جليل اينقدر استيلا دارد كه 1000 سال ، 500 هزار سال قبل و 500 هزار سال بعد برايش ندارد چون خارج از زمان و مكان است.
 
وَ مُحْصِي كُلّ مَعْدُودٍ حضرت اميرالمؤمنين  سلام الله علیه تشريف مي برند براي
غزوه اي براي آنكه فرمان حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه و آله را عملي بكنند رسيدند به صحرائي ، ديدند پر تا پر ملخ است ، جناب ابوذر گفت سبحان الله محصي ها يعني منزّه است خدائي كه مي داند اين چند دانه است ، آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه گفتند اينجور نگو ، من محصي اش هستم من مي دانم چند تاست. بگو سبحان الله باري ، بگو سبحان الله ، خدايي كه اينها را از غيب بيرون داده است اوّل تخم بود ، تخم را نشو و نموّ داد تا ملخ كوچولو شد حالا اينها بزرگترند آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه يقيناً محصي هستند هر چه در اين نشئه هست آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه آن را مي داند 10000 ميليارد ضربدر 10000 ميليارد درخت است اينها همه را آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه مي دانند منتهي بواسطه علم خدا ، ولي خدا مي داند بدون هيچ وسطي ، محصي يعني احصاء كننده و محصي كلّ معدود يعني هر چه قابل شمارش است را تو مي داني شمردن اين علفها طاقت فرسا هست امّا خداوند جليل مي داند چقدر علف در اين باغ هست ، چند باغِ چند متري هم در اين شهر ، هم تمام فارس ، هم تمام ايران هم تمام سطح زمين است شمارش سبزي يك چيز آساني نيست سبزيها بالاخره بي سر و ته ، اين سبزيها چند تا شاخه دارد چند تا ريشه دارد چند تا صندوق گل مي دهد چند جور فايده دارد اينها را خداي جليل مي داند سبحان الله ، محصي اسم فاعل است منزّه است پروردگاري كه مي داند موجوداتش چند تا هستند وليكن معدود اسم مفعول است از عدد ، از شماره است اين درختها چند شكوفه دارد. ابتدا قريب 100000 شكوفه مي دهد البتّه 99500 تا از آنها مي ريزند 500 تا مي شود مثلاً تا اينكه شكوفه سيب مي شود ، شماره اين درخت را ما نمي توانيم امّا آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه مي توانند خداوند در سطح زمين اينها را در طرفة العين احصي مي فرمايد نه كامپيوتري مي خواهد و نه رياضي چرا؟ چون خودش قيّوم اينهاست خودش اينها را از غيب بيرون مي دهد چه جوري؟ ما نمي دانيم.
وَ فَاقِدَ كُلّ مَفْقُودٍ هر مفقودي را خداوند جايش را پر مي كند و هركس چيزي از او مفقود شود خداوند مفقودش را زائل مي كند يعني پولش را دزد برد خدا جبران مي كند خانه كسي اگر ويران شد خدا جبران مي كند هر چه باشد خدا جبران مي كند. ثانياً اينكه هر كسي چيزي از او مفقود مي شود خداوند او را مفقود كرده نه اسباب صوري ، تعداد زيادي از كشورِ ايران مفقود الاثر هستند صورتاً مي گويند مفقود الاثر ، صورتاً مي گويند صدام برده ، زيد برده ، عمرو برده يك توهّماتي براي خودشان مي كنند ليكن در باطن چه كسي گذاشته از بين برود؟ خود خدا.
ثالثاً وَ فَاقِدَ كُلّ مَفْقُودٍ يعني اينكه هر چه كه نيست خدا ندارد ، هر چيزي كه عدمي است خداوند ندارد ، خدا ظلم ندارد ، خدا حسد ( نستجيربالله ) ندارد خدا احتياج ندارد ، جهل ، شريك ، مثل ندارد اعضاء ندارد ( استغفرالله ) خدا ندارد يعني فاقد هر چيزي كه نيست خداست ، نتيجه اش اين مي شود كه چيزي كه هست مال خداست ، فاقد موجود نيست بلكه فاقد معدوم است ، خدا ولد ندارد ، خدا فاقد ولد است چون ولد اسباب زحمت است خدا فاقد احتياج است چون احتياج مال ممكن است ، خدا فاقد حسد است چون آدم نادان حسود است ، خدا فاقد ظلم است ظلم اصلاً معنا ندارد. اي خدائيكه فاقد ظلمي ، فاقد ولدي ، فاقد زني ، فاقد خانه گلي هستي ( استغفرالله ) فاقد بُخلي ، نه بخل داري نه جهل داري پس خداست فاقد هر چيز كه نيست ، امّا هر چه هست خدا فاقد آن نيست.
رابعاً: يعني غير خدا را تو نداري ، غير از خدا هيچ موجود مستقلّي ما نداريم هر موجودي به تبع خداست آنكه به تبع كسي نيست خود خداست ، درخت داريم اينهمه درخت روي زمين ، صنع داريم ، دنيا پر از صنع خداست آخرت هم پر از صنع خداست. در قبر هم پر از صنع خداست.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ خدايا همه جا معبود توئي نه معبود صدام كافر است نه معبود ريگان است نه معبود رجوي است نه معبود بني صدر است نه معبود بازرگان است هيچكدام از اينها معبود نيستند.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ، هر كه هر جا عبادت مي كند عبادت تو را مي كند چرا؟ چون مي فهمد خودش محتاج است مي خواهد دست دراز كند به طرف كسي به طرف خداي ناديده ، ليكن خداي ناديده را بت مي شمارد ، خداي ناديده را گاو مي شمارد و از اين قبيل خرافات ، معبودي غير از خدا نيست يعني چه؟ يعني بت پرستي هم كه باشد خيالش كج و كوله است و الاّ مي خواهد خدا را بپرستد به همين نسبت است تمام موارد لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ معبودها گاهي خشتند ( دروغين و قلابي ) اين آدمهائي كه دور و بر سگ سابق ( پهلوي ) بودند بعضي هايشان پهلوي را عبادت مي كردند بت پرستها ، گاو پرستها ، گاو را عبادت نمي كنند. مي فرمايد اين معبودها كلك است و اگر كسي را عبادت كردند راست راستي تو را بزرگ شمردند نه اينكه او را بزرگ شمردند.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ غير از تو معبودي نيست يعني هر ستايشي ستايش توست كسيكه نافهم است مي گويد اين ستايش بت است بله اگر واقعاً اين بت را مي پرستيد كافر است ، نجس و مشرك است ليكن ما مي گوئيم معبودي جز خدا ندارد و او توهّم عبوديّت غير خدا را مي كند يك عدّه اي عيسي ابن مريم را عبادت كردند ، ما مي گوئيم عبادت عيسي بن مريم نبوده بلكه عبادت خدا بوده است نه اينكه عيسي پرستي غلط نيست غلط است ، كفر است عدّه اي آقا اميرالمؤمنينuرا با اين خصوصيّات مي پرستيدند و اين كفر است هيچ ترديدي ندارد كه غلط است امّا اگر مورد ستايش واقع شد در واقع ستايش خداست ، ما مي گوئيم معبودهاي خيالي معبود نيستند يعني كساني كه گاو
مي پرستند خيال مي كنند كاري از آن مي آيد كسانيكه بانك را مي پرستند خيال مي كند بانك معبودش است ، خيال مي كند بانك پول مي تراشد ، خيال مي كند كه خورشيد را عبادت مي كنند ، ما مي گوئيم كه هر كس غير از خدا را پرستيد اصلاً معبود ندارد اگر پا زدي زمين كه اين معبود دارد مي گوئيم اگر راست ، راستي معبود داشته باشد و حرف شنوائي از معبودش داشته باشد او حتماً خداست و غير از خدا هيچ خدائي نيست.
خدا كلمة عجمي است و عربي آن مي شود معبود و عبادت براي غير خدا نيست پس هر كس هر چه را عبادت كرد اين به خيال خود او را عبادت كرده بنابراين چون غير از خدا كاري از او نمي آيد مي توان گفت او معبودي ندارد و اگر معبودي هست او خداست ، بعضي ها ستاره مي پرستند ، بعضي ها گاو
مي پرستند ، بعضي ها خورشيد مي پرستند ، بعضي آتش مي پرستند اينها كه ما مي گوئيم باد هواست يك خيالي در كلّه شان پيچيده و مي روند آتش پرستي در واقع معبود او خداست ، نه اينكه آتش پرستي بد نيست ، نه اينكه غير پرستي بد نيست ، قطعاً بد است بر اين تقدير كه ما مي گوئيم هر كسي غير خدا را پرستيد او نادان و جاهل است ، اگر كسي اين معنا را گوش نكرد و رفت ستاره پرستيد اين پرستشي نيست به فرض كه چيزي را راست ، راستي ستايش كرد آن چيز موهوم نيست متخيّل نيست مظنون نيست بلكه چيزي معلوم و قطعي است و اگر معلوم است اگر واضح است آن خداست يعني اينهائي كه آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه را ستايش كردند ( خوب برخي اين كار را كردند ) ما كه مي گوئيم اين ستايش آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه نيست ستايشي در كار نيست اگر ستايشي در كار بود و كسي را ستايش مي كرد و مي پرستيد او خداست جلّ جلاله غاية الامر مردم بفهمند يا نفهمند.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ موجود دو قسم است: 1- موجود بالعرض 2- موجود بالذّات.
موجود بالذّات خداست و موجود بالعرض يعني آنچه اين آقا دارد مال خداست آنچه كه درخت دارد مال خداست آنچه كه زمين دارد ، سبزي دارد معادن دارد همه مال خداست گاهي اينطور است كه كسي واقعاً چيزي دارد ولي مي گويد مال خداست قهراً اين كه گفت مال خداست و حقيقتاً هم پنداشت مال خداست چه كسي را ستايش كرده؟ قطعاً خدا را ستايش كرده ، آنوقت از آن طرف موجودات بالعرض يعني ممكنات همه در عجزشان مساوي نيستند همه در جهلشان مساوي نيستند امّا اگر آنها عبادت عالم را كردند قطعاً عبادت عالم قادر حيّ توانا را كرده است.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ غير از تو معبودي نيست هر كه بزرگترِ خودش را ستايش كرد و راست راستي او را بزرگ شمرد ما كه اوّل مي گوئيم عبادتي نكرده اين اشتباه است ثانياً اگر راست راستي ستايش كرد و راست راستي سجده كرد عبادت خدا را مي كند.
لَيْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ غير از تو هيچ معبودي نيست غير از تو هيچ موجود حقيقي نيست غير از تو حيّ حقيقي نيست.
اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَ الْجُودِ اي پروردگاريكه غير از تو معبودي در دنيا و آخرت نيست و كسي كه عبادت كرد عبادت تو را كرده است ، اي پروردگاريكه اهل بزرگواري هستي اي پروردگاريكه از همه جهت غنا داري ، از همه جهت بي نيازي داري ، از هر جهت آقائي داري ، آيا اين آقائي تو اين بي نيازي تو از خريد و فروشي است؟ نه تو خودت بي نيازي ، بالذّات بي نيازي.اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَ الْجُودِ اي پروردگاريكه همه كاره هستي ، بزرگواري حقّ توست ، تكبّر حقّ خدا است تكبّر يعني بزرگ بودن بزرگ داشتن خودشان.
 اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَ الْجُودِ اي خدائيكه تكبّر شأن توست ، چرا؟ چون بي نيازي چرا؟ چون همه به تو محتاجند ، بزرگي كردن سزاوار توست كبريا و اشتقاق آن از كبير است تو از هر جهت بزرگي پس تو از همه جهت معبودي ، اهل الكبرياء و الجود در عين اينكه بزرگي و تكبّر داري ، در عين حال كريمي نه اينكه بزرگواري تو مانع شود كه به در خانه تو كمتر بيايند نه اينطور نيست بلكه بيشتر مي آيند.
يا اَهْلَ الْكِبْرِياءِ وَ الْجُودِ هم كبريائي و بزرگواري داري و هم كرم و سخاوت داري خدا سزاوار بزرگي است سزاوار تكبّر است چرا؟ چون يك نفر نيست كه محتاج به خدا نباشد و او هرگز محتاج هيچ كس نيست.
يَا مَنْ لا يُكَيّفُ بِكَيْفٍ وَ لا يُؤَيَّنُ بِاَيْنٍ اي خدائي كه سردي و گرمي به تو تأثير نمي كند شنبه ، يكشنبه ، اوّل ماه ، آخر ماه در تو تأثير نمي كند اگر كرم و رحم بفرمائي موجب تغيير تو نيست خداوند مكيّف بكيف نيست كيف يكي از اعراض نه گانه در مقابل جوهر است يعني مُهر خاصّي به خدا نمي خورد نشانه عجز ، نشانه خواري در خداي عليّ اعلي نيست بزرگوار است كريم است يكي از اوصاف خدا كرم است ، يكي از اوصاف خدا علم است ، يكي از اوصاف خدا رحمانيّت است و يكي از اوصاف خدا رحيميّت است و هكذا...
يَا مَنْ لا يُكَيّفُ بِكَيْفٍ وَ لا يُؤَيَّنُ بِاَيْنٍ تو جا و مكان نداري خدايا و اصلاً مكاني براي تو نيست يعني تو خارج از زمان و مكاني تو خارج از عالم روحي ولي نه به نحو مباينت يعني هرگز مكانهائي كه در ذهن ما است براي خدا قابل تصوير نيست قلب مؤمن عرش رحمن است محلّ سلطنت رحمان است و لا يؤيّن بِاَين اگر كسي خواست به خدا اشاره كند يا كافر است يا جاهل چرا كه با قواي مادّي نمي توان خداي را ديد يا او را گرفت.
يَا مُحْتَجِباً عَنْ كُلّ عَيْنٍي عني اين چشم مادّي نمي تواند تو را ببيند بايد چشم عوض بشود چون اين چشم را خدايا تو براي مادّه بيني ساخته اي براي درخت بيني ، سبزي بيني ، پلو بيني ، كتاب بيني و براي عينك زدن محتجبي يعني در حجابي ، حجاب تو بواسطه چيست؟ بواسطه اينكه اين چشم را قرار دادي كه صورت را ببيند در حاليكه تو خودت فوق صورتي تو اين چشم را قرار دادي تا مردم منتفع شوند در حاليكه تو فوق انتفاعي يَا مُحْتَجِباً عَنْ كُلّ عَيْنٍ احتجاب از كلّ عين ( عين كنايه از ديدن است ) يعني اينكه اگر كسي خواست ببيند بايد التفاتش او را دعوت كند ، بايد يواش يواش به فكر ديدن معبود بيفتد نه به چشم ظاهري او ، معبود كه از جسم و زمان و مكان بالاتر است بايد هوش بالاتر رود نه اينكه بيايد در اين اعضاء مادّي خدا را بخواهد به اين چشم ببيند اين از هر جهت كه ملاحظه كنيد مضرّ است.
و انّك لا تحتجب عن خلقك و الآن مي فرمايد يا محتجباً عن كلّ عين با اين وضع فعلي نمي شود خدا را ديد هر وقت متوجّه شدي والله قسم خدا جسم و جسماني نيست و فكرت عوض شد قهراً لايق مي شوي براي ديدن. يا محتجباً عن كلّ عين يعني تو حجاب داري كسي نمي تواند تو را ببيند ولو حضرت ختمي مرتبت  يَا دَيْمُومُ يَا اي خدائي كه دوام داري و هميشه هم قيام داري و هيچوقت قعود نداري ما اگر روزه رفتيم خسته مي شويم و مي افتيم امّا خدا اين جوري نيست ما مباحثه مي كنيم خسته مي شويم خدا اينطور نيست خدا ديموم است و دائماً كار را انجام مي دهد بدون اينكه از مردم مضائقه كند ، ديموم هستي يعني دائماً مقاصد مسلمين را عملي مي كني يا ديموم و يا قيّوم اي خدائيكه دوام داري و هرگز هيچكدام از پيچهاي مصنوعات تو سست نشده مگر اينكه خودت بخواهي تو دوام داري و حيات دادنت هم دوام دارد ، تفضّل فرمودنت هم دوام دارد ، قرب تو دوام دارد ، براي همه نافع هستي يا قيّوم : اي خدائي كه هرگز قعودي را انتخاب نكردي قيامي را هم كه انتخاب كردي نه اين قيام مادي است يعني توئي كه دائماً مي خواهي مردم را متوجّه خود كني و توئي محقّق بشر ... بله.
 وَ عَالِمَ كُلّ مَعْلُومٍ هر كسي هر علمي داشته باشد هر كسي هر معلومي داشته باشد خدا عالمش مي شود امّا بالذّات و مردم عالمش هستند بالعرض جنابعالي هر چه مي داني خدا عالمش است شما كه علم داري بواسطه خداست و عالم كلّ معلوم خميني هر چقدر معلوم دارد خداوند عالمش است ، فلان مدرّس چقدر معلوم دارد خدا عالمش هست و عالم كلّ معلوم توئي ، علم دارندة هر معلومي.
 
صَلّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خدايا صلوات بفرست بر حضرت ختمي مرتبت  و ائمّه طاهرين عليهم السّلام و نائب بحقّش ، اظهار ادب نسبت به خدا براي اين كلمه : ان تصلّي علي محمّدٍ و آل محمّد و ان تزيدني ايماناً و تثبيتاً تمام شد دو مرتبه و براي بار ديگر حضرت با يا باطناً في ظهوره مناجات فرمودند اين صلوات دوّمي غير از صلوات اوّلي است ان تصلّي در اوّل براي اين بود كه مي گفت خدا اينجور است خدا اينجور هست.
صلّ علي محمّد و آله و ان تزيدني تثبيتاً بعد مشغول شد به مناجات ، اينجا مي فرمايد : صلّ علي محمّد و آله يعني مناجاتم تمام شد حالا يكي از مناجاتهايم اين است كه البتّه باز به صورت دعا است ليكن نه به آن صورت قبلاً تذكّر به اوصاف خدا داد كه اين دعاي بنده يعني اَن تصلّي علي محمّدٍ و آله مستجاب شود. الآن مي گويد صلّ علي محمّد و آله به همان نحو كه عرض كرد:
يَا مَنْ لا يُكَيّفُ بِكَيْفٍ وَ لا يُؤَيَّنُ بِاَيْنٍ يَا مُحْتَجِباً عَنْ كُلِّ عَيْنٍ يَا دَيْمُومُ يَا قَيُّومُ وَ عَالِمَ كُلِّ مَعْلُومٍ و الآن خدايا تقاضاي جديدي است نه تقاضاي متفرّقه و آن اينكه صَلّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَي عِبادِكَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ بَشَرِكَ الْمُحْتَجَبِينَيك عدّه هستند كه محترمند وليكن داخل در آل محمّد نيستند و به آن شرافتمندي نيستند وليكن اينها نجيب گرديده شدند منتجب مثل منتخب است و جمع مجرورش مي شود منتجبين يعني بندگاني كه با نجابت با مردم مرتبطند. منتجبين ثلاثي مزيد از مادّه نجب ، نجب رفته به باب افتعال شد انتجب مثل ( اكتسب ، يكتسب ، اكتساب ) منتجبين است نه منتخبين ، منتجب چيست؟ آن كسيكه نجيب شده در اثر چه نجيب شده در اثر طاعت خدا نجيب شده يك عدّه از شيعيان حضرت اميرالمؤمنينuرا منتجب مي گويند يعني اطاعت و دوستي اميرالمؤمنينuآنها را از چموشي بيرون آورده از كلّه شقّي و قلدري بيرون آورده تا شدند نجيب.
صَلّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَي عِبادِكَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ بَشَرِكَ الْمُحْتَجَبِينَ صلوات بر بندگان نجيب تو و بشري را كه تو در حجاب قرار دادي تا مردم آنها را نشناسند بشرند وليكن وليّ خدا هستند صاحب خانه مي فرمايد: اوليائي تحت قبابيدوستان من تحت پرده هستند تحت قباب ربّ الجليّندلا يعرفونهم غيريكسي غير از من آقايان را نمي شناسد پس آقاياني كه مردم آنها را نمي شناسند آنها اولياء الله هستند ، چرا نمي شناسند؟ چون خدا آنها را در حجاب قرار داده.
محتجب ثلاثي مجرّدش حجب است يعني حجاب دارند يعني هر چه تو پهلويش بنشيني و برايش حرف بزني نمي فهمي و او را نمي شناسي مگر اينكه خدا بخواهد كه اين حرف عليحدّه است ليكن بطور طبيعي اينطور هستند كه تو آنها را نمي شناسي. بنابر اين اگر محتجبين به صيغه اسم مفعول بخوانيد يعني بشر تو كه پرده انداخته شده و مردم آنها را نمي شناسند ولي اگر محتجبين به صيغه اسم فاعل بخواني يعني بشري كه تو آنها را محتجب قرار دادي يعني آنها اينجا حاجب مي شوند پرده مي شوند بين مردم و تو يعني بوسيله شهيد سيّد عبدالحسين دستغيب ( رحمه الله عليه) گناهان مستور مي شود بوسيله خميني ( اطال الله عمره ) غلطهاي حزب الله محجوب مي شود ، محتجب كيست؟ خميني ، او كه بين غلطهاي حزب الله و پروردگار عالم حجاب مي اندازد يعني نمي گذارد كه بديهايشان بر ملا و مفتضح شوند اين بر تقدير اين است كه محتجب را اسم فاعل بخوانيم كه در اين صورت محتجب يعني كسي كه پرده
مي اندازد بر عيوب مردم فرضاً آدمهاي بدي هستند ليكن مردم مي گويند خوب آدمهائيند ، آدمهاي جاهل هستند مي گويند يواش يواش دانا مي شوند خوب آدمهائيند ملّا هستند ، عالمند بنده خوبي هستند و خلاصه نمي گذارند گناهانشان اينها را مفتضح كند امّا علي تقدير اينكه محتجب ( به صيغه اسم مفعول ) بخوانيم يعني افراد خوبي كه مردم آنها را نمي شناسند بنده اي كه خدا وي را محتجب قرار داده يعني او در حجاب خداست هر چه من بنشينم پهلوي او نم پس نمي دهد ولي اگر خدا خواست چرا ، و به امر خدا درِ خير را ممكن است باز كند ولي اينجور نيست كه كسي بتواند به دست خودش معارف را از او بيرون بكشد.
يك قصّه قطعي مربوط به آقا شيخ عبدالكريم يزدي است كه در روزنامه هم مقداري از حالات ايشان نوشتند ( ايشان استاد آقاي خميني است ) اين قصّه را ما در نجف اشرف زياد شنيده بوديم ليكن دقيقاً آن را نمي فهميديم بنده دقيقاً دستم نبود آمدم قم ، سه سال قبل منزل يكي از محترمين بودم كه خودش شاگرد شيخ عبدالكريم بوده براي بنده تعريف كرد كه هر شب بعد از درس ، شيخ عبدالكريم اين قصّه را مي گفت ، مي گفت من بچّه كربلا هستم آرزو داشتم از اولياء الله باشم راهش چيست؟ گفتم بايد يك وليّ خدا پيدا كنم و با او رفيق بشوم خيلي فحص كردم راهي پيدا كردم كه هر كس چهل روز در كربلا روزه بگيرد و چقدر قرآن در شبانه روز بخواند و شب چهل و يكم كه چهله اش تمام شده در رواق حضرت ابا عبدالله الحسين سلام الله علیه بخوابد يا بنشيند ولي مواظب باشد كه درب رواق آقا را كه مي خواهند باز كنند و از ايوان مردم بخواهند بيايند در رواق اوّل كسي كه وارد رواق بشود او وليّ خداست گفت ما زحمت كشيديم و جوان هم هستم روزه ها را گرفتم ، قرآنها را خواندم ، بچّه كربلا هم بودم ، با خدمه بند و بست كردم شب هم رفتم توي رواق ولي نخوابيدم و بيدار نشستم تا هر كه آمد بگويم وليّ خداست. تا در باز شد ديدم يك آدم كه شلوارش پاره ، پيراهنش پاره ، لباسها همه در هم برهم ، تا چشمم به او افتاد گفتم اين وليّ خداست!!؟ اين هيچ چيز نيست ، آن بنده خدا رفت در حرم مطهّر و دور حرم طواف كرد نه نمازي خواند نه زيارتي خواند و رفت تا رفت به خود گفتم اي احمق تو چه مي فهمي از شلوار پاره اش مي فهمي كه اين وليّ خدا نيست خودم را يك كتك مفصّلي زدم ، دو مرتبه رفتم غسل توبه كردم و مشغول شدم به روزه و قرائت قرآن شب چهلم شد دو مرتبه رفتم در رواق آقا حضرت ابا عبدالله الحسين سلام الله علیه گفتم ايندفعه زرنگترم ، صبر كردم تقريباً نخوابيدم تا كليد دار در را باز كرد ديدم همان آدم قبلي است از بس خودم را كتك زده بودم قم قم نكردم گفتم اين وليّ خدا نيست اين شلوارش پاره است پيراهنش كثيف است ( مثلاً ) آن بنده خدا دو مرتبه دور تا دور قبر مطهّر آقا را طواف كرد نه نمازي نه چيزي و رفت وقتي رفت يك كتك مفصّلي به خودم زدم رفتم غسل توبه كردم سه مرتبه مشغول روزه گرفتن شدم قرآن خواندم و رفتم سراغ آقا خوابيدم ايندفعه از هر دفعه زرنگتر ، تا كليددار درب را باز كرد ديدم همان مرد است اين دفعه از بس خودم را كتك زده بودم جلو خيال نجس خود را گرفته بودم چيزي نگفتم دفعه سوّم آمد دور قبر آقا و طواف كرد پس ايستاد بالاي سر آقا به زيارت و نماز خواندن و ادب نمودن به قبر مطهّر آقا من هم همان طور مواظب بودم خودم را هم چنان گرفته بودم كه فضولي نكنم گفت زيارتش را خواند نمازش را نيز خواند و آمد بيرون من هم پشت سرش از حرم بيرون آمدم از رواق ، ايوان ، صحن هم بيرون از در زينبيّه رفت بيرون ( زينبيّه طرف مغرب واقع شده ) من هم آرام پشت سرش رفتم بيرون ( درِ زينبيّه تا خيمه گاه شايد صد متر بيشتر فاصله ندارد ) رسيديم به خيمه گاه نهر بسيار پاكيزه ، درختهاي خرما سر در سر هم كرده يك راه نظيف و آرامي رسيد به خيمه گاه افتاد توي خيابان من هم پشت سرش ( چون خيابان ديگر شلوغ نيست ) معبر عمومي آن طرف است اين معبر خاص پياده روهاست و نهر آب اين طرف رد مي شود بالاي سرمان سايه درخت داريم شنگول مي شويم يك چند قدمي كه رفتم سر كيف آمدم هيچكس نيست كه با او حرف بزنم همين قدر كه مهيّا شدم كه با او حرف بزنم رويش را برگرداند و گفت عبدالكريم از جان من چه مي خواهي؟ من هم يقه اش را گرفتم و گفتم عبدالكريم ، عبدالكريم نداريم كلك به ما نه زن من سه تا چهل روز روزه
گرفته ام كه يكي از اولياء خدا را ببينم و هر سه مرتبه تو بودي او را رها
نمي كنم ديدي من زرنگ هستم و راست مي گويم با لب خندان گفت پس بيا او از جلو و ما از عقب پشت سرش رفتيم از خوشحالي داريم مي رقصيم از كربلا تا مقبره جناب حرّ يك فرسخ است تا رسيديم به حرّ چند تا خانه آنجا هست خارج از كربلاست از آنجا رد شديم رسيديم به خانه گفت حالا پنجشنبه است تو برو روز جمعه هم نيا صبح شنبه بيا من را اينجا مي بيني گفت تا اين حرف را زد مي خواستم پرواز كنم از خوشحالي نه سر داشتم نه پا ، جا را پيدا كردم صبح شنبه كه شد يك خورده كلوچه مسقطي ، پرتقال ، انگور فراهم كرديم و دستمان گرفتيم و رقص كنان رفتيم خانه ، ديدم در خانه شلوغ است و آقا وفات كرده روي تخت دارند او را مي شويند ما هم قشنگ ديديم ، بهتمان زده بود ، زني بود كه خيلي گريه مي كرد گفتند اين زنش هست رفتم پيش او گفتم چطور شده گفت اين حالش خيلي خوب بود ولي دو شب است از خواب بلند مي شد و مي گفت: خدايا اين عبدالكريم از جان من چه مي خواهد؟ اين عبدالكريم از جان من چه مي خواهد؟ تا صبح شد ديشب هم مرتّب از خواب بلند مي شد و
مي گفت عبدالكريم از جان من چه مي خواهد ، جان مرا بگير تا از دست اين راحت بشوم و آناً به رحمت خدا رفت ، بله اين حرف را از شاگرد عبدالكريم كه سيّد هم بود شنيديم ، اين قصّه در نجف اشرف خيلي پخش بود ولي با اين تفصيل اينجا شنيدم.
وَ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ. ملائكه از ملكه اشتقاق مي شود ملائكه يعني موجودي كه مدح خودش را مالك است ، نفس خودش را مالك است لذا به زناني كه خيلي خوبند محترمند و از دوستان خدا هستند مي گويند اين ملائكه است يعني روح خودش در اختيار خودش است لذا به كمتر از طرفه العين اين ملائكه خداوند مي توانند به دو ميليون كيلومتر آن طرف انتقال پيدا كند چرا؟ زيرا در اين نشئه فعلي فعّال خداست ليكن در ظرف روح و لذا روح خيلي عظمت دارد.
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفّاً1  {پس طبع ملائكه يعني موجودي كه مالك روح خودش است كه قهراً مجرّدات است و قهراً لباس و كفش و خانه ندارند اينها مال ماست آنها چيزهاي بهتري دارند ملائكه پروردگار عالم يك عدّه حاملين عرشند.
} وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةً1{ هشت گوشه عرش پروردگار را هشت ملك مقرّب گرفته يك عدّه از همين ملائكه در عين تجرّد كاملشان التفاتشان كم است يعني نمي فهمند كه خداوند چه گوهري را در روح آدميزاد پنهان كرده است آنها با آدميزاد رفيق مي شوند. ليكن از حقيقت و سرّ آدميزاد آگاه نمي شوند همانهائيكه موكّل بادند ، موكّل آبند ، موكّل هوا هستند موكّل ستارگان هستند ، موكّل شمس و قمر و موجودات و سيّارات و... هستند. اينها هر يك مراتبي در تقرّب دارند يك عدّه شان صرف روحاني هستند ليكن التفات به خيلي از موضوعات روحاني ندارند.
وَ الْبُهْمَ الصَّافّينَ خدايا صلوات خودت را بر ملائكه مقرّب و صف زدگان خاموش خود قرار ده كسانيكه خيلي آرام ، خيلي افتاده اند و هميشه براي عبادت تو و تقرّب تو خوشحالند الْحَافّينَ آنها پشت سر هم گوش به فرمان حضرت احديّت مي دهند. و بارك ، بارك فعل امر است.
 وَ بَارِكْ لَنَا فِي شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُكَرَّمِ خدايا در اين ماه رجب كه گرامي داشتي آن را ... اوّلاً عمرة حجي كه در رجب ارزش دارد در كمتر
ماهي ارزش دارد. ثانياً يكي از اشهر حرُم را رجب گفتند ثالثاً خداوند آقا اميرالمؤمنينuرا در خانه خودش مهماني فرمود.
وَ بَارِكْ لَنَا فِي شَهْرِنَا هَذَا مبارك بدار پروردگارا اين ماه را كه مال توست و ما مهمان تو هستيم و بعد از رجب هم محترم استوَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الاَشْهُرِالْحُرُمِ ( شوال ، رجب ، ذي القعده ، ذي الحجّه )
 وَ اَسْبِغْ عَلَيْنَا فِيهِ الِنّعَمَ  اسبغ فعل امر است ، سبغ يعني پر بركت باشد فاعل اسبغ پروردگار است يعني نعمتها را در اين ماه برايمان زياد كن ميوه هاي تمام مسلمانان را پر بركت كن باغهايشان را پر بركت كن ، قلوب را بر خودت الفت بده پروردگارا در اين ماه رجب نعمت خودت را براي ما شيعيان علي وليّ الله شاداب و پر آب كن.
وَ اَجْزِلْ لَنَا فِيهِ الْقَسَمَ جزيل به معناي پر است يعني مزد و قسمت ما در اين ماه رجب از نعم خاصّه و عامّه خودت قرار بده قسمت ما را در اين ماه خدايا پر قرار بده و خيلي چيز برايمان برسان.
وَ اَبْرِرْ لَنَا فِيهِ الْقَسَمَ يعني خدايا اين عهديكه ما به تو بستيم كه بنده تو باشيم ما را بر آن موفّق دار ، ابرر فعل امر است يعني ما را وادار بفرما به قسميكه با تو داشتيم و با تو داريم تا ما بتوانيم از عهده اين قسم بيرون آئيم ، ما به تو قسم داديم كه دروغ نگوئيم مال مردم نخوريم غيبت نكنيم فضول نباشيم ولگرد نباشيم.
بِاسْمِكَ الاَعْظَمِ الاَعْظَمِ الاَجَلّ الاَكْرَمِ الَّذِي وَضَعْتَهُ عَلَي النَّهَارِ فَاَضَاءَ وَ عَلَي اللَّيْلِ فَاَظْلَمَ خدايا اين نعم را به ما بده ، ما كه لايق نيستيم ليكن به بركت اسم اعظم خودت اين چيزها را بده ، اسم اعظم تو هزار ميليارد كار از آن مي آيد و از عقل ما بزرگتر است ، اعظم دوّم تأكيد اعظم اوّلي است به نام خودت اين نعم را به ما بده به نام بزرگ خودت كه والله قسم از زمان و مكان و از قيود بيرون است و به هر موجودي استيلا دارد به حقّ اين مقام و جائيكه داري به ما جزاي جزيل بده ، نعم فراوان به ما بده ، ما را موفّق بدار كه به قسمي كه با تو داريم وفادار بوده و پيمان را به نشئه دوّم برسانيم به اسم اعظمي كه اعظم است.
اسم خداي تعالي دو قسم است اسمي كه از شفه بيرون مي آيد يا الله يا الله يا كريم يا حليم يا خبير يا اكرم الاكرمين اين اسامي لفظي و شفهي است قسم ديگر اسامي پروردگارند كه اينها در خارج موجودند كه او بني آدم است كه منظور مؤمنين نمرة يكشان است باز اينها بالنّسبه به معصومين كوتاهند يعني كمتر مي فهمند ، اسم اعظمي كه خيلي اعظم است آقا اميرالمؤمنين سلام الله علیه است و الآن پسر امام حسن عسكري سلام الله علیه است.
الاجل يعني او از خيال ما بالاتر است هر چه ما ببافيم خدا بالاي آن است جلالت يعني اينكه خدا با وهم مباين است چون وهم چيزي نيست ، چيز حقيقي معرفت نور خداست. خدا اجلّ است قطعاً اسم اعظم هم اجلّ است ، اسم اعظم از خيال و فهم و تفكّر ما بالاتر است ، خدا از تمام كُرما كريم تر است يعني حاتم طائي آقااميرالمؤمنين سلام الله عليه ، آقا حضرت مجتبي سلام الله عليه آقا حضرت اباعبدالله الحسين سلام الله عليه آن بزرگوارها خيلي كريم بودند زبان زد مردم در كرم بودند ولي خدا از اين آقايان هم كرمش بيشتر است خدايا به اسم اعظم اعظم اجلّ اكرم آنچنانكه اين اسم مبارك را بر آفتاب گذاشتي فاضاء يعني آفتاب روشن شد ، چراغ روز مال اسم خداست ، چراغ شب مال اسم خداست.
 وضعته يعني قرار دادي تو اين اسم اعظم خودت را بر آفتاب و بر نهار ، روز و آن روشن شد و اسم اعظمت را بر شب فرمودي پس تاريك شد ، شب و روز دو موجود خدا هستند نه اينكه حالا كه آفتاب نيست پس تاريك است ، نور خدا همراه شمس است كه روشن است ، نور خدا بر ليل است پس مظلم است پس ظلمت شب بر اثر نور خداست ، اگر ظلمت پيدا نشود آدم درست خوابش
مي برد؟ نه ، اگر ظلمت پيدا نشود آرامش و آمد و شد قطع مي شود؟ يا اينكه نه همانطور آدمي راه مي رود ممكن است مزاجش هم بهم بخورد.
فاظلم يعني نور خودش را بر ليل مي تاباند كه مردم مي خوابند و الاّ صرف نبودن شمس نيست بلكه عنايت پروردگار است كه مردم راحت باشند دراز بيفتند و بخوابند و دنده اش بيايد روي زمين.
وَ اغْفِرْلَنَا مَا تَعْلَمُ مِنّا وَ مَا لا نَعْلَمُ خدايا اين كه تو مي بيني و چيزي كه ما نمي بينيم اينها را تو حل كن اين غلطهائي كه داريم ، نادانيَم ، نافهميَم ، عجزَم ضعفم ، آقا حضرت وليّ عصر ( عج ) هم كه بالاي سرمان نيستند بر فرض هم كه بودند ما همين غلط هستيم بالاخره خداوندا ما را ببخش آنچه تو مي داني ما نمي دانيم ، ما خودمان مي دانيم كه چقدر نافهميم هيچكس
نمي داند كه ما چقدر نادانيم خود آدم مي فهمد و از جانش اطّلاع دارد نه از استخوانش نه از گوشش نه از عقلش نه از پيغمبرش نه از امامش نه از خدا ، از هيچ يك اطّلاع ندارد اين ناداني است ، يك چيزهايي شنيده ايم خدا هم يك مقدار محبّتي عطا مي كند چيزهائي كه تو مي داني ما غلط انجام داده ايم و چيزي كه ما نمي دانيم غلط بوده يك غلطي كرديم از روي ناداني و
نمي دانستيم غلط بوده ، پُر خورديم و نمي دانستيم غلط بوده ، پر گفتيم و نمي دانستيم غلط بوده اينها را خدايا بر ما ببخش و ما را همين الآن و شب اوّل قبر با حضرت اباعبدالله الحسينuحشر بده ، خلاص شد و رفت.
وَ اعْصِمْنَا مِنَ الذُّنُوبِ خَيْرَ الْعِصَمِ خدايا ما را از گناه معصوم بدار خدايا تو قادري كه ما از امروز گناه نكنيم نه چشممان نه زبانمان نه شكممان هيچ جايمان گناه نكند خدايا معصوم بدار ما را از گناه به بهترين عصمتها كه ديگر هر ساعت هم نخواهيم خودمان را سرزنش كنيم اصلاً از دروغ گفتن نفرت داشته باشيم از غيبت نفرت داشته باشيم ، از پشت سر مردم حرف زدن نفرت داشته باشيم ، هر چيزي كه رضاي تو نيست ما از آن نفرت داشته باشيم ، خدايا ما را موفّق بدار كه ديگر گناه تو را نكنيم ما را موفّق بدار كه غفلت از تو نداشته باشيم نظرت را هميشه به ما خوب قرار بده. ما خوب آدمي نيستيم ولي حسن نظر تو ما را خوب مي كند.
وَ لا تَكِلْنَا اِلَي غَيْرِكَ خدايا در عقل و شعور ما را به غير خودت محتاج نكن يعني اگر نان بخواهم مي گويم خدا مي رساند اين را بفهمم و بگويم كه خدا مي رساند ، پول بخواهم مي گويم خدا مي رساند حالا نان را شوهر
مي آورد قطعاً و شوهر هم محترم است قطعاً ليكن بگويد خدايا گرسنه ام شده ، بزن پشت سر شوهر كه نان بياورد ميوه بياورد كاسه را بياورد يعني در مفكّره تان خودتان را اسير كسي نكنيد.
لاتكل يعني خدايا مرا وا نگذار ، لاتكلنا ، نا مفعولٌ به است ، تكل ، توكّل بوده از باب فَعَلَ ، يَفْعِلُ پس ثلاثي مجرّد آن مي شود وكل يكل و چون فاء الفعل در مثال واوي مي افتد و لام العفل هم ساكن مي شود مثل وعد يعد ، لا يعد. وكل يكل لاتكل خدايا ما را به فهم خودمان وا نگذار ، حالا غصّه نخور شوهر نان مي آورد چاي مي آورد مي آيد و خانه را جارو مي كند نگذاريد در حوائج شخص در نظرتان باشد خدا درستش مي كند. امّا استغفرالله نه فقط گفتن خالي بلكه راست راستي ، در اين عقل و مفكّره خود را محتاج اسباب ندانيد شوهر محترم مادر محترم ، پدر محترم همه محترمند ليكن تو عقلت را جوري قرار بده و بگو خدايا امروز درسمان مشكل است تو امروز درسمان را به ما بفهمان تكيه نكن بر كتاب ، تكيه نكن به گوينده ، تكيه نكن به همدرس ، تكيه كن به خدا آنوقت ناچاراً گوينده به تو مي فهماند ناچاراً همدرس به تو مي فهماند ناچاراً هوش شما زياد مي شود و ناچاراً تر و تازه مي شوي.
لاتكلنا ، خدايا ما را به غير خودت وا نگذار يعني تا مي خواهيم درسي بخوانيم مي گوئيم برويم بپرسيم بله ... برويد بپرسيد صد مرتبه هم بپرسيد ليكن اينطور نباشد كه اميدت به همين سؤال كردن باشد بلكه اميدت به خدا باشد خدا راه را حل مي كند نه يك مورد و دو مورد بلكه تمام موارد را عرض مي كنم.
وَ لا تَكِلْنَا اِلَي غَيْرِكَ وَ لا تَمْنَعْنَا مِنْ خَيْرِكَ خدايا تو تمام خيري ، خير تو هم دو دستگاه دارد يك دستگاه وسيعي كه به همه مي دهي به صدّام ريگان به فسقه و مؤمنان مي دهي ، مؤمنان حتّي سؤال هم نمي خواهند تو مي دهي اينها نعم عامّه توست مثلاً 50 هزار ميليارد ضربدر 50 هزار ميليارد تن ميوه مي دهي ليكن خير خاصّه خودت يعني معرفت يعني آن جمال و كمال خودت كه از نعم خاصّه است به ما عطا كن از نعم خاصّه خودت از اين قدرت و علم و آقائي كه بر همه داري و همه را هم دوست مي داري از آن نصيب بفرما ، ما را از دوستي و معرفت خودت و خير خودت كه همان دوستي توست منع مفرما.
وَ بَارِكْ لَنَا فِيمَا كَتَبْتَهُ لَنَا مِنْ اَعْمَارِنَا خدايا مبارك بدار براي ما مقدار عمري كه مرقوم فرمودي تا عمرمان را به خير و به ياد تو بگذرانيم.
وَ اَصْلِحْ لَنَا خَبِيئَةَ اَسْرَارَنا اَعْطِنَا مِنْكَ الاَمَانَ خدايا اصلاح بفرما براي ما آن زواياي اسرارمان را ، زوايائي كه ناداني ممكن است در آن پيدا شود خدايا باطن ما را از ناپاكيها محفوظ و از شرّ محفوظ بگردان و اسرار و نفوس ما را پاك كن تا از اسرار تو بهره مند بشويم ، خدايا اعطنا منك الامان اي خدا از خودت به ما امان بده اعطنا فعل و فاعل است و امان مفعول به است. اصلح فعل امر است و خبيئه مفعولٌ به است يعني خدايا از خودت امان را به ما عطا بفرما.
وَ اسْتَعْمَلْنَا بِحُسنِ الاِيمَانِ خدايا ما را به ايمان خوب داشتن وادار بفرما ، به سلمان چطور رفتار مي كني به ما هم همانطور رفتار كن ، به ايمان مؤمنين چگونه معامله مي كني به امنيّت خودت چگونه معامله مي كني با ما هم همينطور معامله كن.
وَ بَلّغْنَا شَهْرَ الصّيَام خدايا برسان به ما شهر صيام را ، بلّغنا فعل امر است و شهر الصّيام مفعولٌ به است خدايا ماه مبارك را به خوشي خودت و به يمن خودت براي ما بياور ، شهر صيام را به ياد خودت و ما بعد را هم به ياد خود بياور... تا از روزها ، از سالها و از آنچه عمر داريم بگوئيم خدا و به ياد تو باشيم وَ بَلّغْنَا شَهْرَ الصّيَام وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الايَّامِ وَ الاَعْوَامِ يَا ذَالْجَلالِ وَ الاِكْرَامِ اي پروردگاريكه هم جلال و جبروت داري و هم كرم و بخشش و عفو داري.
 

1 - سوره نجم آيه 9
1- سوره طه آيات 25 و 26
1 - سوره فصّلت آيه 53
1 - سوره ابراهيم آيه 34
2 - سوره كهف آيه 109
1 - سوره جن آيه 16
1 - سوره آل عمران آيه 18
1 - سوره ابراهيم آيه26
1 - سوره يس آيه 86
1 - سوره واقعه آيه 64
1 - سوره يس آيه 86
1 - سوره نبأ آيه 38
1- سوره الحاقه آيه 17
 

موضوعات مرتبط: مقالات دعا، اعمال ماه رجب المرجب
برچسب‌ها: دعا, دعای رجبیه, نجابت
[ سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ ] [ 10:59 ] [ بر طریق اهل بیت ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این پایگاه در راستای معرفی و ترویج مکتب دعایی قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) به صورت صحیح - خرافه زدایی و بدعت زدایی از مقوله معنوی دعا و زیارت و پاسخگویی به سؤالات و شبهات علمی در این خصوص ایجاد گردیده است.و من الله التوفیق
    

در راستای ترویج دعا و فرهنگ دعایی اهل بیت سلام الله علیهم ، مؤمنین گرامی می توانند ، سئوالات - شبهات و دعاهای درخواستی خود را از طریق بخش نظرات یا ایمیل مدیریت منتقل بفرمایند . سئوال و جواب ها و دعا اگر جنبه عمومی داشته باشد ، با حفظ مشخصات سئوال کننده یا درخواست دهنده برای استفاده ی سایر مؤمنین منتشر می گردد .

و من الله التوفیق
                            
موضوعات وب
امکانات وب