|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
يك روز شهيد «حاج بصير» از مادرش خواست كه به وي اجازه دهد بر سجّادهاش دو ركعت نماز حاجت بخواند و مادر نيز پس از پايان نماز بر دعاهاي زير لبي كه بر لبان فرزند ميوزد، آمين بگويد. مادر «حاجي» هم به خيال آنكه فرزندش چون هميشه پيروزي رزمندگان اسلام را از خدا طلب كرده است، با كمال توجّه بر دعاي زمزمه وار او آمين گفته بود
نماز و دعا كه به آخر رسيد، حاجي رو به مادرش كرد و گفت: «مادر! ميداني اين دعايي كه تو آمينش را گفتي، براي چه بود؟» - «حتماً پيروزي رزمندگان اسلام را از خدا خواستي.» - «بله، آن به جاي خودش. ولي من از خدا طلب شهادت كردم. چون ميدانم كه تو با دعاهايت مانع شهادتم ميشوي امروز ميخواستم آمينت را هم بر شهادتم بشنوم.» - «پسرم! من به خدا از شهادت شما باك ندارم؛ چنان كه برادرت؛ «اصغر»شهيد شده و «هادي» هم در جبهه است. امّا من دوست دارم شما بمانيد و از امام و انقلاب دفاع كنيد.» و چه زود تير دعاي فرزند، شعلهور از چاشنيِ آمينِ مادر، به هدف اجابت نشست و حاجي را از فراز قلّههاي ماؤوت در ناپيداي غيب، بر چكاد شهود نشاند! منبع : سایت ماندگاران [ شنبه سوم مرداد ۱۳۸۸ ] [ 20:36 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |