|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
نجوای خورشید حجة الاسلام سید ضیاءالدین صالحی خوانساری دعای صباح منسوب به مولایمان امیرالمومنین علی (علیه السلام ) است که بسیار پر محتوا و لذت بخش و روح افزا می باشد. مرحوم علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار در کتاب الدعاء و کتاب الصلاة این دعا را آورده اند و مرحوم محدث قمی نیز آن را در مفاتیح الجنان ذکر نموده و هم چنین در کتاب مصباح سید بن باقی آورده است و وارد شده است که بعد از نماز صبح قرائت بشود. این دعای دلربا با بیان توحیدی آغاز و با درود بر پیامبراکرم و اهل بیت عصمت (علیهم السلام)راه مناجات را باز می نماید و با زبان عجز و بیان امید و کلام اعتراف درخواست عنایت از رب الارباب را تقدیم آستان ربوبی می کند ، بدین شرح که مولایمان در یک بیان او را با قدرتش چنین توصیف می کند : «اللهم یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه» ای خدائی که با درآوردن زبان صبح تاریکی شب را سرگردان نمودی.یکی از آیات اعتقاد آور الهی وجود شب و روز است که در سوره مبارکه روم آیه 22 می فرماید: «من آیاته منامکم باللیل...» ازنشانه های قدرت و عنایت خداوند این است که شب را قرار داد تا هنگام آرامش و آسایش خلق باشد و در آن زمان بیاسایند تا تجدید قوا نموده و در روز دیگر به وظایف بپردازند. در سوره مبارکه نبأ آیه 9 می فرماید: «و جعلنا نومکم سباتا» (سبات یعنی راحتی و سکون برای قوای مادی و جسمانی بدنی)در اثر روز و کار و تلاش خستگی ایجاد شده است و با خواب برطرف می گردد و به همین ترتیب فرمود: «وجعلنا النهار معاشا» روز را برای دریافت معاش در اثر کار و تلاش قرار دادیم. وجود روز و شب نشانه قدرت، حکمت، رحمت و خالقیت خداوند است. به حکم خالق خلقت کرد روز و شب و اسبابش را، به حکم قدرت یکی را جای دیگری می آورد تا تدبیر امور خلق گردد و نیاز انسان بر طرف شود، به حکم رحمت شب و روز را آورد تا بشر در استمرار روز گرفتار کسالت و مشقت نشود و به حکم حکمت تحکیم کرد نظام آفرینش را آیاتش را مخلوق ببیند و باور کند. به مصداق«اتقن صنع الفلک» و به حکم نام شریف قوی، قادر، مقتدر و قائم شالوده خلقت را محکم ساخت تا خلقت محکم گردد و نظام آفرینش متزلزل نباشد. از آنجا که هر موجودی مادی به نور مفید خورشید نیازمند است تا حیات جسمانی ادامه یابد این گونه مقرر فرمود که: «شعشع ضیاء الشمس»یعنی شعاع نور خاص خورشید را قرار داد تا حیات، قوت، استقامت را نصیب مخلوقاتش گرداند. به حکم بیان محکم قرآن کریم خورشید و ماه و ستاره را مسخر گردانید تا امور زندگانی و حیات بشر مختل نشود. به بیان دیگری و در تعریف جلالت ذوالجلال می گوید آنچه را که ثابت شود«لا شریک له فی خلقه و لا شبیه له فی عظمته(دعای انشاح). بار خدایا ! ای کسی که فقط ذاتش دلیل و راهنما بر ذات و حقیقتش می باشد. هر موجودی در این عالم با صفاتش تعریف می شود و صفات در هر کسی ماندگار نیست و زوال بر می دارد و تنها ذات عزیز که صفت و ذاتش یکی است. خالق قادر است و خدا را باید از خودش و به خودش و با خودش شناخت و دریافت نمود چرا که«تنزه عن مجانسه مخلوقاته»یعنی منزه است از آنکه همجنس یا شبیه و یا شریکی داشته باشد«و جل من ملائمه کیفیاته» بالاتر است از این که در چگونگی با خلقت مقایسه شود. او یک حقیقت و ذات ماورائی است پس تحدید و تقسیم و تعیین در ذات عزیزش ممکن نیست«لا یدرک و لایوصف بکنه ذاته»مولای عالم با بیانی لطیف و امیدآور این گونه توصیف می نماید که:«یا من قرب من خطرات الظنون» او کجاست؟ نزدیک است تا با او نجوا کنیم؟ یا دور است تا با فریاد صدایش زنیم. خداوند در قرآن کریم به پیامبر گرامیش فرمود هنگامی که مردم از تو پرسیدند خدا دور است یا نزدیک جواب بده «فانی قریب اجیب دعوة الداع...»من نزدیک خلق هستم و آنان را اجابت می کنم. اوست که فرمود من از شاهرگ شما به شما نزدیکترم «اقرب الیکم من حبل الورید» اوست که فرمود: «انا جلیس من جالسنی» همنشین آنم که با من همنشین باشد. زیبا عبارت مولانا این است :در ذهن من نزدیک و از چشم من دور است، چشم سر قادر به دیدن حقایق نیست، واقعیت نگر است و دیدن حقیقت کار چشم دل است. باتمام وجود و در مقام ادب، عشق، تکریم و تعظیم می گویم ای خدائی که مرا درگهواره امنیت خود جا دادی و به حکم «وابتغاوکم من فضله »(روم /23)ما به فضلش امیدوار و او به فضلش امید بخش خلق است و بد خواهان را از من دور کردی و از شرور آنان امانم دادی«کم من قادح من البلاء اقلته» چه بسیار بلاها را کم کردی، نگه داشتی و بدی ها پوشاندی و آبرویم دادی و حتی به صفات پسندیده که اهلش نبودم شهرت دادی. با این سخن اقرار می کنم تو بزرگی، مهربانی، رئوفی، کریمی «انت العزیز و انا الذلیل» ای خدائی که تو می دانی کیستی؟ ونهایت معرفت در کلاس ادب این است که بگویم تو را نمی توانم بشناسم ، عقل و علم و شعور و فهم و استعداد بشر کجا؟ و ذات ذوالجلال؟ درود بفرست بر آن گرامی و بزرگی که راهنمای به سوی تو و بلکه راه به سوی تو است، او که خود ریسمان و حبل المتین است تا گمراهان را هدایت گر باشد و تشنگان را جام شراب و گرسنگان را گندم حیات، آن کس که در حساب و کتاب، حسب و نسب بر قله کمال هستی ایستاده است. او که طاووس کبریاءاست و همام جبروت و دردانه عالم لاهوت و برترین ناسوت، مظهرعصمت و جلوه کرامت و بر اهل بیت پاکش که به حکم یطهرکم تطهیرا به طهارتی خاص که عقلی نفهمیده و چشمی ندیده و گوشی نشنیده آراسته اند. پس از اقرار به عظمت رب و ذلت عبد و درود بر خاندان عترت می گویم الهی در هر بامداد که با جلوه نور تو هویدا می گردد درهای رحمتت را به سوی خلق باز کن و لباس هدایت را براندامم بپوشان تا به رحمت تو روزی جان و دل بگیرم و در پناه لباس هدایتت از دام شیاطین جن و انس رهایی یابم. در دلم « ینابیع الخشوع » را سرازیر کن تا«چشمه های فروتنی» مرا از دام غرور و تکبر و خودبینی برهاند. الهی! چه می شود که دلم را عاشق کنی تا با اشک فراق تو انس بگیرم، چرا که حلقه های اشک عاشق فراق دیده باران رحمت است که دل عاشق را به وصال می رساند.الهی! چه کم آید اگرتندی و سبک مغزی را از من بگیری، طمع و حرص را از وجودم پاک کنی و قناعت و تسلیم را لقمه سفره ام گردانی. الهی! اگرتو دستم را نگیری و جویبار رحمتت را بر کویر دلم جاری نسازی، این رهرو راه گم کرده به کدام خانه پناه گیرد. الهی! اگر در پیکار با دشمن نفس، دیو بی رحم شیطان صفت مرا چون کودک ناتوان دستگیری نکنی من چگونه...؟ خدایا آیا می شود به کسی جز تو امید داشت «ما اتیتک الامن حیث الآمال» خدایا ممکن است در لحظه تلخ زمین خوردن با مکرشیطان و ریسمان گناه کسی جز تو نجات بخش باشد؟ می گویم ، ناله می کنم، نه، فریاد می زنم که تا اعماق وجودم از خواب بیدار شود و همگان بشنوند، خوابها بیدار، مرده ها زنده، کورها بینا، کرها شنوا و لالان به سخن آیند که بد مرکبی است مرکب نفس ما را به ناکجا آباد می برد. بمیری، خوار شوی، ای نفس، وای برتو نمک مولاخوردی و نمکدان شکستی. الهی! زمین خورده ای هستم، زار و دل شکسته ام، دل به درگاه تو بستم، دست زخود شستم در پناه تو نشستم تا از من بگذری، جرمم پاک کنی، گناهم آب کنی، دلم را ناب کنی. جانا تو آقای من، مولای من، تکیه گاه من و امید منی. باورم این است که اگرمن هم بخواهم جای دیگری روم تو نمی گذاری. تو انتهای عشق و امید و آرزو و حاجت0 منی. اصلا نام خود را مجیب و مجیر، غفور و عفو گذاشتی تا من آلوده را امید بخشی، این نام درگاه من است بگذار تا پاکان و نیکان از درب الله، علیم و تدبیر و خبیر و حکیم وارد شوند و من از درگاه خودم، درب مغفرت، رحمت، عفو و اجابت. الهی! باور کنم که تو تشنگان را سیراب نشده می میرانی ؟ الهی! بپذیرم که در خانه ات را به روی گدایان می بندی؟ الهی! بدانم که گناهکاران را نمی بخشی؟ الهی! بشناسم تو را که خستگان را مأوا نمی دهی؟! همین لحظه که می گویم و می نویسم بندهای بدنم فریاد می زند هیهات، هیهات،هیهات«انت اکرم من ان تضییع من ربیته» بارالها! مقرر فرما تا صبحم به نور هدایت، دین و دنیایم به لطف سلامت سرشار و شبم از کید عداوت و هستی ام از خبث و رذالت پاک گردد. الهی! مرا از مصداق من تشاء قرار ده تا از ملک شیطانی رها و به ملک الهی وفا یابم. الهی! عزت به دست توست و ذلت به دوری از توست. الهی! تو قادری آنچنان که شب را در روز فرو می بری و روز را از شب ظهور می بخشی. الهی! به حکم محیی و ممیت مرگ و حیات را می دهی و خلق را آورده و می بری. الهی! به مصداق «ما من دابه الاعلی الله رزقها» و به حکم رحمن و رحیم، ماسوایت را روزی لطف می دهی و برسفره عنایت و کرامت می نشانی «حقا که لا اله الا انت سبحانک اللهم و بحمدک» تو کیستی؟ که قدر تو نشناختنی، هیبتت نه دریافتنی ،قدرتت نیست یافتنی. به لطف و کرم سپیده را شکافتی، آب روان از میان سنگها فروساختی، از دل ابر چه بارانها؟ و عالم خاک را به خورشید و ماه چراغانها؟ «لا تاخذ سنته ولانوم (بقره /256) یادم داد که تو خستگی فرسودگی، سرخوردگی نداری ای ذات بقاء و عزت درود بفرست بر محمد و آل محمد و بشنو صدای شکسته دل خسته را و اجابت کن دعای دست بسته را، محقق کن آرزوی کشتی شکسته را یا کریم یا کریم یا کریم . صورت؟ نه، سیرت؟ نه هستی ام را گل و دلم را به خاک درت می سایم و می گذارم و می نشانم، می نالم و تو را می خوانم و به تار شکسته حلقوم خسته می نوازم که : دلم حجاب گرفته و وجودم غبار، زورق عقلم شکسته و در جنگ با نفس زمین نشسته، کفه ترازوی عبادتم خالی و کفه معصیتم... خجالت آور است. زبان الکن اقرار به گناه دارد چرا که جعلت القرار بالذنوب الیک وسیلتی شاید با اقرار در را به رویم بگشایی. ای پوشنده عیبها، آگاه به غیبها، برطرف کننده غمها، چه کنم؟ گناهم ببخش و به حرمت عترت طاهره پاکم کن که تو بخشنده ای یا غفار و یا غفار و یا غفار. منبع : http://www.heyat.blogfa.com/
موضوعات مرتبط: مقالات دعا برچسبها: دعا, دعای صباح, امیرالمؤمنین, صالحی خوانساری [ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۸ ] [ 19:57 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |