دعا
مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
قالب وبلاگ
بحر طویل حدیث کسا ۱سروده مرحوم سیدمحمد حسین صادقی اصفهانی مشهور به «مدرس» است
حمد بی‌حد و عدد، خاصه درگاه خدائیست که از کتم عدم، خلقت موجود بفرمود و شرافت بفزودی بشر از آنکه بود قابل علم و ادب و کسب معارف که شود عالم توحید خدا پس زره صدق عبادت کند آن خالق یکتا و کند شکر هر آن نعمت منعم که فزونست ز احصا و عدد ز آنکه ز انعام رسد، در شب و روز از قبل حی صمد، بنده بیچاره پر خوف و رجا را.

صلواتی که فزون ز عدد و بیش از احصا و شما راست نثار در درگاه همان بنده خاصی که رسولست و امینست و سفیری ز خداوند مبین است و هم او واسطه خالق یکتاست به او ختم نبوت بود او ماه رسالت که بود احمد و هم هست ابوالقاسم و محمود و محمد که ز نور رخ او عالم ایجاد بود روشن و او باعث خلقت بود از آدم و از ارض و سماوات و همه علوی و سفلی و ملایک دیگر از جنت و دوزخ که اگر ذات شریفش نبدی مقصد و مقصود خدا خلق نفرمود ز مخلوق و همه ارض و سما را.

پس از آن رحمت حق با صلواتی که بود متصل از خلقت عالم، به شب و روز دمادم، به جهان تا به قیامت، بروان شه دین سید ابرار، که او قامع کفار، و هم او قاسم طوبی و سقر هم صدف بحر ولایت بود و قاتل عنتر، دگر او فاتح خیبر بود و زوج و پسر عموی زهرای مطهر به علی ابن ابیطالب و اولاد گرامش ز خداوند تحیات و سلام و ز خلایق صلواتی به مقامات همان پاک روانان ز ازل تا به قیامت که بود وعده و میعاد که ایزد به خلایق ز بد و نیک دهد مزد و جزا را.

سیما بر خلف پاک امامان که بود حجت رحمان و وجودش به جهان قاطع برهان و به او ختم امامان ولی حیدر صفدر که بود محیی دین شرع مطهر، ز وجودش به قوام است که او سرور و مولای انامست و بود قائم بالحق ولی الله ز نسل حسن عسگری از آل نبی زنده کند دین و جهان پر کند از عدل کند بیخ و بن ظلم و جفا را.

گوش کن ای که تویی دوست به اولاد نبی حب علی بر دل و جان فرض نمودی و بود طینتت از فاضل خاکی که از آن خلقت آنان شد و در دنیی و عقبا سوی آنها بودت چشم امید، آنکه دهندت به جهان از غم و اندوه نجات و بنمایند به عقبات شفاعت که خدایت بکند عفو خطیئات و دهد جمله عطیات و عذاب ابدی از تو کند رفع و دهد جات به جنات علا، وز همه مخلوق فزون تر کندت لطفو عطا را.

فاطمه دخت رسول مدنی، جفت علی، معدن عصمت، صدف یازده گوهر، که بود شافعه در روز جزا بر همه مخلوق خدا باد تخیات به او یکسره تا روز جزا گفت که روزی به سوی منزل خود بود مرا مسکن و دیدم ز ره مهر و وفا گشت به من وارد و بنمود سلام آن نبی امی اکرم پدر پاک گرامم که بود احمد و محمود و ابوالقاسم و فرمود مرا ضعف و نقاهت شده ظاهر به بدن خواهم از آن تا که کنم خواب دمی تا تنم آساید و راحت شود از بهر چنین مقصدی آور بر من زود عبا را.

عرض کردم که ایا سید مختار پناهی به خدا می برم از ضعف تو و سستی تن هست امید آنکه خدایت بدهد عافیت از جمله اسقام پس آنگاه بیاوردم آن برد یمانی و بپوشیدمی آن جسم مبارک به عیا تا که کند خواب و بیاساید آن گاه بدیدم که ز نور رخ آنجان جهان گشته منور همه عالم گوئیا بدر عیان گشته و عالم شده پر نور از آن روی مبارک که کند شمس از او کسب ضیا را.

گفت صدیقه نشد ساعتی الا که در آمد ز درم نور دو چشم حسن و کرد سلامی و بگفتا شنوم بوی خوش ای مادر با عز و شرف ، نزد تو گویا که بود بوی خوش خسرو والاگهر آن ختم رسولان که بود جد کبارم شه لولاک محمد ، به جوابش سرودم که ایا نور دو چشمان بود آن آیت رحمان به کسا از پی آسایش تن نائم آن گاه حسن نزد کسا رفت و سلامی به رسول مدنی کرد و جوابی بشنید آنگاه رخصت طلبید از نبی الله که وارد شود از مهر و پس از اذن بشد وارد آن شاه عبا را.

گفت نگذشت که مگر ساعتی آن گاه بدیدم به بشد وارد من نور دو چشمم شه بی یار حسین تشنه لاب کرببلا کشته اولاد زنا گفت که ای مام سلامم به تو من می شنوم بوی خوشی را گوئیا بوی خوش جد کبارم مگر آن شاه در این خجره نموده ز وفا جا ، گفتم ای نور دو چشمان به رخت باد سلامم که تویی راحت جانم اینک آن ختم رسولان و دگر نور دو چشمم حسن از مهر در این پاک کسا جای گزیدند و نمودند پر از نور همی منزل ما را.

پس به نزد کسا رفت حسین و بنمود عرض که ای جد کبارم به تو باشد ز من زار سلام اذن دهی تا که من از راه وفا آیم در زیر کسا باشم در نزد شما گفت رسول مدنی باد سلامم به تو ای نور دو چشم و ثمر قلب من آری به تو من اذن دهم تا که شوی وارد و بنمود حسین زیر کسا جای که ناگاه بر سید ابن عم پاک گرامم علی آن سید سرور و مولای جهان کرد سلامی و بفرمود که ای دختر پیغمبر اکرم شنوی بوی خوشی نزد تو ای بضعه احمد گوئیا هست در این خانه شه کون و مکان ، سرور مخلوق جهان ، سید لولاک محمد، بنی امی اکرم ، که از او هست به پا عالم افلاک ، بگفتم به جوابش که سلامم به تو باد ای شه والاگهر اینک ز وفا باب بکو باد و جگر گوشه من از پی آسایش تن زیر عبا نائم و راحت شده از سختی آلام پس آن گاه به نزدیک عبا رفت شه رور دین کرد سلامی و نمود عرض که ای سید عالم اگرم اذن دهی تا که شوم با تو در این پاک کسا وارد و یابم ز ره صدق مقاصد به جواب شه دین سید لولاک بفرمود پس از رد سلامش که بدادم به تو من اذن دخول ای تو مرا جان عزیز و دگرم پشت و پناه آن گاه شاه دو سرا گشت د رآن پاک کسا وارد و زان کرد فزون زیب کسا را.

پس از آن فاطمه گوید که شدم نزد کسا بعد تحیات و سلامی که به آن باب گرامی بنمودم به ادب عرض نمودم که ایا سید مختار دهی اذن که من با تو شوم زیر کسا گفت رسول مدنی بعد سلامم که ایا نور دو چشم و ثمر قلب فوادم اذن دادم که تو در زیر کسا آیی پس فاطمه در زیر کسا رفت و فزود او عظمت آن عظما را.

چون که تکمیل شد آن عده پاکان به کسا گفت خداوند علی با ملک رو روح و سماواتی و سکان که بدانید جز این نیست که من خلق نکردم بشر و جن و دگر ارض و سماوات و ثوابت فلک و کون و مکان باد و هوا آب و تراب و همه مخلوق مگر بهر وجود حضراتی که کنون زر کسا جای گرفتند پس آن گاه امین احدی جل علا گفت که ای رب جلیلم مگر این پنج که در زیر کسایند کیایند که این فضل و جلالت بود آماده به آنها و غرض از همه خلقت بود آنان وحی فرمود خداوند مبین سوی امین باز که این پنج وجودند همی فاطمه و شوهر و باب و دو جگر گوشه آن مه که از آنهاست همی روشنی این ارض و سما را.

گفت جبریل که ای رب جلیل ار بدهی اذن شوم من ششمین و شودم فضل فزون از اثر خدمتشان وحی بفرمود که با اذن بشو وارد و از من برسان سوی حبیبم ز ره صدق سلامی و ببر آیه تطهیر که حق پاک نمود است زهر رجس و پلیدی بدن و جان و روان های شما را.

پس بیاورد همان واسطه وحی خدا ، سوی رسول دو سرا ، آیه تطهیر و بگفتا کمه سلامم به شما پنج تن آل عبا ، معدن هر لطف و عطا، سرور مخلوق خدا ، اذن دهیدم که شوم وارد این پاک کسا ، کز ره الطاف شما ف این بودم بخر و ثنا ، گفت رسول مدنی کی تو امین صمد لم یزلی ، اذن بدادم که شوی داخل پس محرم اسرار جلیل آمد و شد وارد و می گفت همی نعت و ثنا را.

پس علی سرور و مولای جهان ، آن شه واا بنمود عرض که ای سید عالم ، چه بود قدر و جلال و عظمت ، خفتن ما زیر کسا نزد خداوند علی اعلا گفت رسول مدنی ، حق خدایی که بود جان من اندر ید او ، او بفسرتاده مرا بر همه خلق نبی گر شود این خفتن ما ذکر به هر مجلس و محفل که در آن جمع بود شیعه ما نیست مگر آنکه شود حاجت آن جمع روا هر غم و اندوه از آنها بشود رفع و گناهان همه پاک شود گفتعلی سرور خوبان به خدایی که دهد جان شده فیض ازلی شمال ما و بدو عالم به محبان و به هر دوست که بر ماست بود رحمت حق تا همه بینند به دنیا و به عقبا همه دم فضل و عنایات خدا را.

بارالها به همان پنج وجودی که به درگاه جلالت نبود بهتر از آنها به فضیلت که عطا کن به من زار همه خوبی دنیا و سعادت که به جا آورم آن چیز که فرمان تو بر آن بود و ترک کنم جمله معاصی و مقدر بنما بهر من از لطف زیارات نبی و همه پاکان و امامان که به دنیا به زیارت بشوم فایض و عقبا به شفاعت بده ای رب دو عالم تو به من عزت دارین و ادا کن همه دین و همه حقی که به مخلوق تو بر من بود و هم تو بده بر پدر و مام من آمرزش و بر خویش و اقارب ز کرم رحمت خود را تو روان کن که تویی راحم و بخشنده هر شاه و گدا را.

موضوعات مرتبط: حدیث شریف کسا ء
[ جمعه دهم مهر ۱۳۸۸ ] [ 12:48 ] [ بر طریق اهل بیت ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این پایگاه در راستای معرفی و ترویج مکتب دعایی قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) به صورت صحیح - خرافه زدایی و بدعت زدایی از مقوله معنوی دعا و زیارت و پاسخگویی به سؤالات و شبهات علمی در این خصوص ایجاد گردیده است.و من الله التوفیق
    

در راستای ترویج دعا و فرهنگ دعایی اهل بیت سلام الله علیهم ، مؤمنین گرامی می توانند ، سئوالات - شبهات و دعاهای درخواستی خود را از طریق بخش نظرات یا ایمیل مدیریت منتقل بفرمایند . سئوال و جواب ها و دعا اگر جنبه عمومی داشته باشد ، با حفظ مشخصات سئوال کننده یا درخواست دهنده برای استفاده ی سایر مؤمنین منتشر می گردد .

و من الله التوفیق
                            
موضوعات وب
امکانات وب