|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
این خاطره را شهید اندرزگو برای مرحوم سید علی اکبر ابوترابی نقل کرده اند: یک بار مجبور شدیم به صورت قاچاقی از طریق مشهد به افغانستان برویم. بین راه رودخانه ی وسیع و عمیقی وجود داشت که ما خبر نداشتیم .آ ب موج می زد بر سر ما و من دیدم با زن وبچه نمی توانم عبور کنم. راه بر گشت هم نبود ، چون همه جا در ایران دنبال من بودند . همان جا متوسل به وجود آقا امام زمان - عجل الله فرجه - شدیم. نمی دانم چه طور توسل پیدا کردیم . گفتیم : « آقا! این زن و بچه توی این بیابان غربت امشب در نمانند ، آقا! اگر من مقصرم این ها تقصیری ندارند . » در همان وقت اسب سواری رسید و از ما سوال کرد این جا چه می کنید ؟ گفتم می خواهیم از آ ب عبور کنیم بچه را بلند کرد و در سینه ی خودش گرفت. من پشت سر او ، خانم هم پشت سر من سوار شد . ایشان با اسب زدند به آب ؛ در حالی که اسب شنا می کرد راه نمی رفت.آن طرف آب ما را گذاشتند زمین و تشریف بردند. من سجده ی شکری به جا آوردم و درهمان حال گفتم بهتر [است] از او بیشتر تشکر کنم. از سجده بر خاستم دیدم اسب سوار نیست ورفته است. در همین حال به خودم گفتم لباس هایمان را دربیاوریم تا خشک شود . نگاه کردیم دیدیم به لباس هایمان یک قطره آب هم نپاشیده [است] ! به کفش ولباس و چادر همسرم نگاه کردم دیدم خشک است . دو مرتبه بر سجده ی شکر افتادم و حالت خاصی به من دست داد. «موزه ی شهدا- تهران- خ آیت الله طالقانی» موضوعات مرتبط: تربت-تبرک- توسّل و کرامات اهل بیت [ دوشنبه نهم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 11:50 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |