|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
سیّد محمّد رضی زاده فکر سفر به سرمان زده بود. هوس کرده بودیم که قدری دور شویم از اینجا. آن کشتی را انتخاب کردیم که همه می گفتند، ناخدایش بهترین و کشتی اش مطمئن ترین است. آسمان صاف بود و آبی. همه چیز خوب پیش می رفت تا لذت یک سفر شیرین و هیجانی را تجربه کنیم. دیگر وقت سفر رسیده بود. همگی منتظر بودیم که حرکت کنیم. با فرمان ناخدا و با اشاره دست او سوار کشتی شدیم. کشتی که راه افتاد دل توی دلمان نبود. بس که به لحظه رسیدن کشتی به ساحل فکر می کردیم.
خدا خدا می کردیم تا به مقصد معین خود در آن سوی آب ها برسیم. دلمان قرص بود که کشتی مان بهترین و ناخدایمان مطمئن ترین است. و از روی جهل، سرنوشت خویش را در دریای متلاطم زندگی، سپرده بودیم دست ناخدا. در میانه دریا و در موسم طوفان، کشتی که به صخره خورد؛ آن وقت بود که فهمیدیم در بیچارگی و وحشت، بین ما و آن ناخدای بی خدای نا مطمئن، تفاوتی نیست. آن وقت است که شیرفهم می شوی که ناخدا هیچ کاره است و همه کاره خداست. آنجاست که می فهمی اشتباهی سوار شده ای و این راه اشتباهی که این ناخدا می رفت، مقصدش ناکجا آباد بود. موضوعات مرتبط: مناجات نامه صلحا برچسبها: مناجات [ جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 16:57 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |