عرضه عقايد در زيارت آل ياسين و هماهنگي مفاد آن با آيات قرآن كريم
چكيده
عرضه عقايد، از سنتهاي شيعي و مستند به قرآن است. علاوه بر وجود رواياتي
دربارة عرضه عقايد اصحاب امامان عليهم السلام به محضر ايشان، در زيارات
معصومان عليهم السلام نيز به نوعي با گواه گرفتن معصوم بر باورهاي زائر،
عرضه عقايد، صورت ميگيرد. بخش پاياني زيارت آل ياسين نيز داراي چنين
محتوايي است. در اين نوشتار، بررسي مفاد اين بخش از زيارت، با عرضه به قرآن
صورت ميپذيرد.
كليد واژهها: عرضه عقايد، الوهيت، عبد، حب، اولو الامر، اهلبيت عليهم السلام .
مفهوم عرضه
«عرض» در لغت به معناي ارائه كردن و در معرض ديد قرار دادن ميآيد، و معناي
ديگر آن «مقابله» و «مدارسه» است. «عارَضْتُ كتابي بكتابه أَي قابلته»
(ابن منظور، 1414: ج7، ص166)؛ يعني: «كتابم را با كتاب او مقابله كردم».
هدف از مقابله، كشف صحت و سقم و هماهنگي مطالب دو كتاب است؛ يعني غلط و
نادرستِ آنچه در كتابي است با كتاب اصل، تصحيح بشود. مراد از عرض دين نيز
اظهار عقيده است از باطن به ظاهر، تا آنكه امام عليه السلام حقانيت ما في
الضمير را تصديق كند. عرض دين براي رفع خلط و غِشّ است. (واعظ تهراني،
1382: ج4، ص56).
ريشه يابي عرضه عقايد در آيات قرآن
عرضه عقايد، عملي برخاسته از آيات قرآن است. آيات رؤيت اعمال توسط خدا،
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و مؤمنان ، سؤال از «اهل الذكر» و آيات
شهادت، آياتي هستند كه مستند عرضه عقايد به اهل بيت عليهم السلام و علماي
محيط به معارف اسلام قرار ميگيرند.خداوند ميفرمايد:(وَ قُلِ اعْمَلُوا
فَسَيرَى اللَّهُ عَمَلَكمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ) (توبه: 105)
در روايت آمده است:هر صبح، خوب و بدِ اعمال بندگان، به رسول خدا عرضه
ميشود؛ پس بر حذر باشيد از اينكه رسول الله را بيازاريد (بحراني، 1416:
ج2، ص838).امامان معصوم عليهم السلام كه قول، فعل و تقريرشان ميزان و
معيار قبول و رد اعمال ساير انسانهاست، همواره مرجع پرسشگران و جستجوگران
در دستيابي حقيقت بودهاند. سنت عرضه عقايد به محضر اهل بيت عليهم السلام
در ميان شيعيان نيز از همين سنخ است. خداوند ميفرمايد: (فَسْئَلُوا أَهْلَ
الذِّكرِ إِنْ كنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ) (نحل: 43) بيترديد پرسش از اموري
كه سرنوشت جاوداني انسان به آنها بستگي دارد، در اين زمره جاي ميگيرد.
روايات، «ذكر» را پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و «اهل الذكر» را
امامان عليهم السلام معرفي ميكنند.
امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در شرح اين
آيه روايت ميكند كه حضرت فرمود:الذكر أنا، و الأئمة أهل الذكر (كليني،
1407: ص210).علاوه بر آيه (وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيرَى اللَّهُ عَمَلَكمْ
وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ) كه خداوند، پيامبر صلي الله عليه و آله و
سلم و اهل بيت عليهم السلام را شاهدان و ناظران بر اعمال معرفي ميكند؛ در
ديگر آيات نيز خداوند با امت وسط خواندن مسلمانان، آنان را شاهد و ناظر بر
ساير امم معرفي مينمايد: (وَ كذلِك جَعَلْناكمْ أُمَّةً وَسَطاً
لِتَكونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يكونَ الرَّسُولُ عَلَيكمْ شَهيداً)
(بقره: 143)
(فَكيفَ إِذا جِئْنا مِنْ كلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِك عَلى
هؤُلاءِ شَهيداً) (نساء: 41)و آيه (يوْمَ نَبْعَثُ في كلِّ أُمَّةٍ
شَهيداً عَلَيهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِك شَهيداً عَلى هؤُلاءِ)
(نحل: 89).خداوند، نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را شاهد و ناظر بر
اعمال بندگان معرفي ميكند؛ ولي در آيه اول، شهادت نبياكرم بعد از شهادت
«امت وسط» ذكر شده است؛ يعني شهادت و گواهي پيامبر صلي الله عليه و آله و
سلم با واسطه محقق ميشود.
شاهد بودن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر گواهي دادن عدهاي خاص،
نشان از سنخيت و نزديكي آنان با پيامبر دارد؛ زيرا در آيه مورد بحث، شهادت
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر امت وسط، و شهادت امت وسط بر اعمال
مردم، بدون قيد و مطلق است و از اين اطلاق در تعبير، قرابت و نزديكي شديد
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و امت وسط برداشت ميشود؛ به گونه اي كه
شهادت امت وسط بدون هيچگونه شائبهاي مورد پذيرش پيامبر صلي الله عليه و
آله و سلم قرار ميگيرد؛ زيرا آيه، امت را به عدالت وصف كرده و شهادتشان را
همچون شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پذيرفته است (حسيني شاه
عبدالعظيمي، 1363: ج1، ص276). چنين جايگاهي، نشانگر عصمت است كه آيه
تطهير، مصداق آن را اهل بيت آن حضرت عليهم السلام معرفي ميكند:
(إِنَّما يريدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ
يطَهِّرَكمْ تَطْهيراً) (احزاب: 33)ابوالقاسم حاكم حسكانى از سليم بن قيس
هلالى از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميكند كه فرمود: مراد خداوند در
آيه (لِتَكونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ) ماييم؛ رسول خدا صلي الله عليه و
آله و سلم گواه بر ماست و ما گواه بر مردم [خلق] و حجت خدا در زمينيم، و
كساني هستيم كه خداوند فرمود: (وَ كذلِك جَعَلْناكمْ أُمَّةً وَسَطاً)
(حسكاني، 1411: ج1، ص119).
از همين رو بر اساس اعتقادات شيعي، حضرت بقيةالله الاعظم عليه السلام ،
آخرينِ امامان عليهم السلام زنده و شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار همگان
است. چنانكه ذيل آيه شريف (فَكيفَ إِذا جِئْنا مِنْ كلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ
وَ جِئْنا بِك عَلى هؤُلاءِ شَهيداً) (نساء: 41) از امام صادق عليه السلام
روايت شده است كه فرمود: اين آيه به صورت خاص در شأن امت پيامبر صلي الله
عليه و آله و سلم نازل شده است؛ در هر نسلي، از امت محمّد صلي الله عليه و
آله و سلم ، امامي شاهد بر آن نسل وجود دارد كه بر اعمالشان گواه است، و
محمد صلي الله عليه و آله و سلم شاهد بر آن امام است (كليني، 1407: ج1،
ص190).امام زمان، حضرت ولي عصر عليه السلام گواه و ناظر بر اعمال و نيّات
ما است. فراز پاياني زيارت آلياسين نيز اين مهم را به صورت عرض عقايد از
زبان حضرت ولي عصر عليه السلام تعليم ميدهد.
مستندات قرآني مفاد عرضه عقايد
چنانكه بيان شد، عرضه عقايد، اظهار عقيده است از باطن به ظاهر، تا آنكه
امام عليه السلام تصديق بر حقانيت ما في الضمير نمايد. هدف كلي عرضهعقايد،
آموزش است. اين آموزش، گاهي با تصحيح اعتقادات و زماني با تكميل باورها
صورت ميپذيرد (طباطبايي، 1382: ص198). اين مهم را زيارت آل ياسين با تعليم
عقايد حقه از زبان حضرت وليعصر عليه السلام جلوهگر ميكند. با عرضه اين
قسمت از زيارت به قرآن، صحت مفاد عقايد عرضه شده در آن، آشكار ميشود.
1. شهادت به يكتايي خداوند
اولين فراز عرضه عقايد در زيارت آل ياسين چنين است: أُشْهِدُك يا مَوْلَاي
أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيك
لَهُ.«اُشهِدُكَ» و «اَشْهَدُ» از ريشه «شهد» به معناي علم داشتن و بيان
كردن است. چنانكه گفتهاند: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ»، يعني
ميدانم كه خدايي جز خداي يكتاي بي شريك وجود ندارد و آن را اظهار ميكنم
(ابن منظور، 1414: ج3، ص239).
در اين فراز، زائر ضمن اعلام اعتقاد به شاهد و ناظر بودن حضرت ولي عصر عليه
السلام بر اعمال خويش، از آن حضرت درخواست ميكند تا به باورهاي او كه در
عبارات بعدي ميآيد، آگاه باشد و سپس در قيامت، آنها را تاييد كند. نخستين
جمله، جمله توحيد است كه از امام درخواست شهادت دادن به آن ميشود:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ».
«لا إِله إِلا الله» شعار توحيد و اصل و ستون دين است: «إِنَّ أَصْلَ
الدِّينِ وَ دِعَامَتَهُ قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» (فرات كوفي،
1410: ص397). تمام انبيا و رسولان الهي با اين پيام كه: «خدايي جز خداي
يكتا، شايسته پرستش نيست»، به سوي جوامع مختلف، مبعوث شدند:(وَ ما
أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِك مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحي إِلَيهِ أَنَّهُ لا
إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ) (انبياء:25)
جمله توحيد در دو آيه (إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ
اللَّهُ يسْتَكبِرُونَ) (صافات: 35) و (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ
اللَّهُ) (محمد: 19) تكرارشده، و اعلام و ارشاد به آن، به بيانهاي گوناگون
در قرآن كريم، مورد توجه قرار گرفته است. خداوند در يكجا با عبارات
(اَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُون) (نحل: 2) و (إِنَّني أَنَا
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْني) (طه: 14) ضرورت موحد بودن را
يادآوري ميفرمايد، و در جاي ديگر با دينِ استوار خواندنِ عبادت توحيدي
[3]، دستور به پرستش خداوند و نه كسي غير از او، [4] كفر معرفي كردن اعتقاد
به تثليث [5]، فرمان به برائت جستن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از
اعتقاد مشركان به معبود دانستنِ غير «الله»، [6]دعوت از اهل كتاب به اعتقاد
به خداوند يكتا همانند مسلمانان، [7] استدلال به بروز فساد در صورت وجود
خدايي غير از خداي يگانه، [8] اشاره به عدم برهان بر پرستش غير خدا، [9]
و... ضرورت يگانه پرستي را تأكيد ميكند.
خداوند، اولين شاهد بر يگانگي ذات خويش است:(شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا
إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً
بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ) (آل عمران: 18)اين
آيه با نفي وجود معبودهاي گوناگون، الوهيت خداوند را مطرح ميكند؛ زيرا اگر
وحدت و الوهيت ثابت شود، ساير اسما و صفات نيز اثبات خواهد شد (جوادي
آملي، 1389: ج3، ص131). امام رضا عليه السلام از اجداد طاهرش از رسول خدا
صلي الله عليه و آله و سلم و آن حضرت از جبرئيل عليه السلام نقل ميكند كه
فرمود: خداوند ميفرمايد: «لا إله إلا الله» دژ و قلعه من است.
هركس به آن داخل شود، از عذابم در امان است (عروسي حويزي، 1415: ج5،
ص39).از همين رو قول«لا اله الا الله» پذيرش الوهيت خدا و ورود به دژ
مستحكم الهي است، و طلب شهادت از بقيةالله الاعظم عليه السلام بر اين مهم،
نشان از اعتقاد به اصلالاصول معارف ديني يعني توحيد است كه از آيات
نوراني قرآن سرچشمه ميگيرد.
2. رسالت و بندگي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و محبوبيت آن حضرت و اهلبيت عليهم السلام
پس از گواهي به يكتايي خداوند، زائر به نبوّت رسول مكرم صلي الله عليه و
آله و سلم اقرار ميكند و ميگويد:[أَشْهَدُ] أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ
رَسُولُهُ لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ؛شهادت به يكتايي خداوند،
مهمترين اصل ديني است؛ ولي بدون اقرار به نبوّت و ولايت پيامبر و اهل بيت
عليهم السلام ناتمام ميماند.«لا اله الا الله» و شهادت به يگانگي خداوند،
اثبات الوهيت خداوند است كه با اثبات آن، ديگر اسما و صفات ذات باري تعالي
نيز اثبات ميشود. از آنجا كه خداوند، عليم و حكيم است، بر اساس علم به
نياز بشر و حكمت خويش مسلّماً اشخاصي را به پيامبري مبعوث كرده است كه
قرآن، آخرين آنان را رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم معرفي مينمايد:
(ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكمْ وَ لكنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ
خاتَمَ النَّبِيينَ) (احزاب:40) از همين رو عدم قبول نبوّت و رسالت حضرت
ختمي مرتبت، محمّد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم نپذيرفتن عليم و حكيم
بودن خداست كه مساوي است با انكار ضمني الوهيت خداوند؛ در نتيجه اقرار به
نبوّت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اقرار ضمني به الوهيت خداوند نيز
هست.در اين فراز ابتدا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را عبدالله و سپس
رسول او ميناميم. «عبد» در لغت به معناي مملوك ـ كسي كه تحت مالكيت و
اختيار ديگري است ـ و غير آزاد آمده است (ابن منظور، 1414: ج3، ص270؛
فراهيدي، 1410: ج2، ص48).
اصل ماده«عبد» از عبوديت به معناي تذلّل و خاكساري و خضوع همراه با اطاعت
در مقابل مولاست (مصطفوي، 1360: ج8، ص12). عبد كسي است كه در مقابل خواست و
اراده خداوند از خودش هيچ ارادهاي ندارد و كاملاً منقاد و مطيع امر مولاي
خويش است. فخر رازي از پدر خود نقل كرده است كه وقتي در شب معراج، پيامبر
اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه به درجات بالا صعود يافت، خداوند به او
وحي كرد: «چگونه از تو پذيرايي كنم يا چه شرافتي به تو دهم؟» آن حضرت عرض
كرد: «ميخواهم مرا عبد خود قرار دهي». خداوند نيز آيه شريفه (سُبْحانَ
الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ) (اسراء: 1) را نازل كرد (عابدي، 1382: ص117).
بنابراين شهادت به بندگي حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلم شهادت
به عاليترين مرتبه بندگي او و تسليم و فرمانبري ايشان صلي الله عليه و آله
و سلم از خداست؛ امري كه هر كس هرچه باشد و به هر مقام مقدّسي نائل شود،
به اعتبار درجهاي است كه از آن كسب كرده است (همو، ص47). از همين رو در
قرآن شريف وقتي از بلنداي مقام آن فخر كائنات، سخن به ميان ميآيد، به جاي
هر لغت و صفتي، به جاي هر اضافه و نسبتي و به جاي هر مقام و جايگاهي، مقام
عبوديت او بازگو ميشود. (أَسْرى بِعَبْدِهِ) (اسراء: 1)، (فَأَوْحَى
إِلىَ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى) (نجم: 10) چنانكه هرجا سخن از انزال و تنزيل
قرآن است، باز سخن از«عبده و عبدنا» است: (الحْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى
أَنزَلَ عَلىَ عَبْدِهِ الْكتَابَ) (كهف: 1)، (تَبَارَك الَّذِى نَزَّلَ
الْفُرْقَانَ عَلىَ عَبْدِهِ) (فرقان: 1).
عبوديت، شاهراه رسالت و نبوت است: (إِنىِّ عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَينىَِ
الْكتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِيا) (مريم: 30). رسالت از ريشه «رَسْل» به
معناي كسي است كه در او نرم خويي و آرامش وجود دارد. «الرَّسْل، بفتح
الراء، الذي فيه لين و استرخاء» (ابن منظور، 1414: ج11، ص282).راغب
ميگويد:اصل «رِسْل» به معناي به آرامي برخاستن است؛ و گاهي به معناي رفق و
نرمي و انبعاث و برانگيختگي نيز ميآيد، كه رسول مشتق از اين معناست
(راغب، 1412: ص352).
رسول واژهاي عام است كه در امور روحاني، جسماني، از انسان، شيطان، حيوان
يا جمادات بي احساس نيز بهكار ميرود و در تمام موارد كاربرد، توجه به
اداي وظيفه و انجام مأموريت است (مصطفوي، 1360: ج4، ص130). امام باقر عليه
السلام در باب رسالت انسان ميفرمايد:«رسول كسي است كه جبرئيل بر او نازل
ميشود و او به صورت آشكارا جبرئيل را ميبيند و با وي سخن ميگويد... وقتي
حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بين رسالت و نبوت جمع كرد، جبرئيل
پيش او ميآمد و رو در رو با او صحبت ميكرد (كليني، 1407: ج1، ص176).
از همين رو رسالت، مقام وساطت و برزخيت بين غيب و شهادت است. انسان كاملي
كه مخاطب واقعي كلام خداوند در مرحله احديت است، رسول است. اوست كه از جنبه
بشري و وجهه ظاهري و بدن مادي تفاوتي با مردم ندارد: (قُلْ إِنَّمَا أَنَا
بَشَرٌ مِّثْلُكمُْ يوحَى إِلىََّ) (كهف: 110)؛ ولي از جنبه روحي و
معنوي و درجات عرفاني، با هيچ كس قابل مقايسه نيست و لذا به او وحي ميشود
نه به ديگران.
حبيبالله بودن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز از عبوديت آن حضرت
سرچشمه ميگيرد. از آنجا كه خداوند اهلبيت پيامبر صلي الله عليه و آله و
سلم را همانند خود آن حضرت از رجس و پليديها مبرّا نموده و طهارت و پاك
طينتي ايشان را بيان كرده است: (إِنَّما يريدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكمُ
الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكمْ تَطْهيراً) (احزاب: 33) ايشان
نيز همانند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حبيب خدايند «لا حَبيبَ
اِلاَّ هُوَ وَاَهْلُهُ».
«حُبّ» به معناي كشش شديد، دوستي، وِداد و نقيض تنفّر است. «حبيب» هم در
معناي فاعلي «مُحِبّ» و هم در معناي مفعولي«محبوب» كاربرد دارد (فراهيدي،
1410: ج3، ص31). [10] ويژگي مؤمنان، شدت حب به خداست (وَ الَّذينَ آمَنُوا
أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه). (بقره: 165) بر اساس آيه (إِنْ كنْتُمْ تُحِبُّونَ
اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكمُ اللَّهُ) (آل عمران: 31) و امثال آن،
استعمال محبت در خداى تعالى، مانند ساير امور، استعمالى حقيقى است
(طباطبايي، 1374: ج1، ص612).
از آنجا كه خداى سبحان با بانگ رسا ضرورت ايمان و پرستش خالصانه خود، و
اجتناب از شرك را اعلام مىكند (أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ) (زمر: 3)
و نيز مىفرمايد: (وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ
لَهُ الدِّينَ) (بينه: 5) بيترديد تحقق اخلاص در دين نيز زماني است كه
شخص عابد،... در عبادتش چيزى به جز خود خدا نخواهد و تنها معبود و مطلوبش
خدا باشد، نه صنم، و نه هيچ شريك ديگر، و نه هيچ هدفى دنيايى، و حتى هيچ
هدف آخرتي؛ يعنى رسيدن به بهشت و خلاصى از آتش و امثال اينها.
پس خالص داشتن دين براى خدا به همين است كه در عبادتش محبتى به غير خدا
نداشته باشد (طباطبايي، 1374: ج3، ص247). چنين عبادتي را امام صادق عليه
السلام عبادت كريمان و عبادت امنيت و آرامش معرفي ميكند و سبب آن را حب و
دوستي خداوند دانسته، و ميفرمايد:هركس خدا را دوست بدارد، خدا هم او را
دوست ميدارد و كسي را كه خدا دوستش بدارد، از امان يافتگان است (صدوق،
1400: ص38).
حب در حقيقت تنها وسيله ارتباط هر محب با محبوب است؛ ... ولي در كلام خداى
سبحان هر حبى، حب حقيقي به شمار نمىرود؛ چون حب (كه حقيقتش علقه و رابطه
ميان دو چيز است)، وقتى واقعى است كه با ناموس حب حاكم در عالم وجود،
هماهنگ باشد. دوست داشتن هر چيز مستلزم دوست داشتن همه متعلقات آن است و
باعث مىشود كه انسان در برابر هر چيزى كه در جانب محبوب است، تسليم باشد.
دوستى و اخلاص خداى سبحان نيز بايد توأم با قبول دين او باشد كه همان دين
توحيد و طريقه اسلام است (طباطبايي، 1374: ج3، ص247).
از همين رو اوّلاً، نشانه شدت حب مؤمنان به خدا اخلاص است؛ يعني انسان در
عبادتش محبت غير خدا را نداشته باشد. ثانياً نشانه صدق محبّت، هماهنگي با
ناموس حاكم در عالم و پذيرفتن متعلقات حب و تسليم در برابر محبوب ميباشد
كه خداوند، آن را اسلام معرفي كرده است. با توجه به دو مقدمه مذكور و آية
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً
يحِبُّونَهُمْ كحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه)
(بقره: 165) كه حب مؤمنان را به سبب شدت محبّت و انحصار تبعيت از امر خدا،
بيشتر از مشركان معرفي ميكند، به دست ميآيد كسى كه محبّتش به خدا شدّت
يافت، متابعتش هم منحصر در خدا ميشود. مؤمنان هم جز خدا را دوست نميدارند
و در نتيجه اطاعتشان نيز منحصراً در خدا ميشود (طباطبايي، 1374: ج1،
ص613).
بي شك مصداق اتم اوصاف مذكور، ابتدا در وجود مبارك نبي اكرم صلي الله عليه و
آله و سلم [11]و سپس در اهل بيت آن حضرت عليهم السلام متجلي است؛ زيرا
چنانكه گذشت، رسالت جميع انبيا عليهم السلام ، ناشي از عبوديت و اطاعت مطلق
ايشان است و از آنجا كه بر اساس آيه (لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ
بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ) (انبياء: 27) اهلبيت عليهم السلام كسانياند كه
هرگز در گفتار از خدا پيشى نمىگيرند و به فرمان او كار مىكنند؛ امام صادق
عليه السلام ميفرمايد: «ما بندگان شايسته خداونديم كه در سخن گفتن از او
پيشي نميگيرند و به فرمانش عمل ميكنند» (كليني، 1407: ج8، ص231).
اين مقام براي ايشان اثبات ميشود. چنانكه آيه تطهير، [12] مهر تأييدي بر
اين مقام است. اين جايگاه كه بيانگر شدت حب اهل بيت عليهم السلام و انقياد
كامل ايشان در برابر ذات باري تعالي است، معناي فاعلي «حبيب» يعني
«مُحِبّ» بودن را متجلي ميكند. بي ترديد كساني كه داراي چنين حب خالصي
باشند، محبوبِ محبوبِ خويش نيز هستند كه همان معناي مفعولي «حبيب» است.
خداوند ميفرمايد: (يحِبُّهُمْ وَ يحِبُّونَهُ) (مائده: 54)؛ زيرا محبت
الهي هماره دوسويه است؛ امكان ندارد خداي سبحان كسي را دوست بدارد، بي آنكه
بنده، دوستدار خدا باشد، نيز شدني نيست كه بنده اي خداي سبحان را دوست
بدارد، بي آنكه خود، محبوب خدا باشد. (جوادي آملي، 1389: ج7، ص106). در
نتيجه حبيب بودن پيامبر و اهل بيت عليهم السلام در هر دو معناي «محب» و
«محبوب» نيز از قرآن سرچشمه ميگيرد.
3. حجت بودن اهل بيت عليهم السلام
«أَشْهَدُ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ
وَ الْحُسَينَ حُجَّتُهُ وَ عَلِي بْنَ الْحُسَينِ حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ
بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ
جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِي بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ
عَلِي حُجَّتُهُ وَ عَلِي بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ
عَلِي حُجَّتُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّك حُجَّةُ اللَّهِ».پس از عرضه اعتقاد به
توحيد و نبوت به محضر امام، زائر به ارائه باور خود در حجج الهي بودن
امامان عليهم السلام ميپردازد و ايشان را حجت خداوند ميخواند.
حجت از ريشه «حجّ» به معناي دليل و برهان است (فيومي 1414: ج2، ص121).
اصطلاحاً به چيزي گفته ميشود كه دو طرف دعوا براي اثبات مدعاي خويش، آن را
اقامه و بدان احتجاج ميكنند (جوادي آملي، 1389: ج2، ص126). همه موجودات
امكاني، آيت خدا و حجّت و دليل بر وجود اويند؛ ولي معصومان عليهم السلام
قويترين حجت براي خداوند و متقنترين دليل بر وجود الهياند (همو: ج3،
ص90).
همانطور كه در مباحث پيشين گفتيم، پذيرش رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله
و سلم مساوي است با پذيرش الوهيت خدا؛ و از آنجا كه بر اساس آيه تبليغ (يا
أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيك مِنْ رَبِّك وَ إِنْ لَمْ
تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه) (مائده: 67) پذيرش امامت و ولايت اهل
بيت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و نيز اقرار به حجت خدا بودن
ايشان، همان قبول رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است؛ زيرا تكامل
تبليغ رسالت نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به اعلام امامت و ولايت
اميرالمؤمنين عليه السلام مشروط شده است، و تكامل دين و اتمام نعم الهي و
مرضي خدا واقع شدن دين با خلافت ايشان محقق ميشود. (الْيوْمَ أَكمَلْتُ
لَكمْ دينَكمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيكمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكمُ
الْإِسْلامَ ديناً) (مائده: 3). از همين رو تمام ادلهاي كه بر وجوب نصب
نبي دلالت ميكند، عيناً بر وجوب نصب امام دلالت دارد (نراقي، 1386:
ص128).آيات و روايات زيادي در اين باب وجود دارد كه در اين بخش به صورت
گذرا به نقل برخي آيات و روايات دال بر امامت اميرالمؤمنين و امامان معصوم
عليهم السلام ميپردازيم.
الف) دلالت آيه ولايت بر حجت بودن اهل بيت عليهم السلام
نخستين آيهاي كه به امامت و ولايت امير المؤمنين و ائمه بعد از آن حضرت
عليهم السلام دلالت دارد، آيه ولايت است:(إِنَّما وَلِيكمُ اللَّهُ وَ
رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ
الزَّكاةَ وَ هُمْ راكعُون) (مائده: 55)شأن نزول آيه در مورد اميرالمؤمنين
عليه السلام است؛ هنگامي كه در حال نماز انگشتر خود را به سائل داد
(يعقوبي، 1407: ج1، ص427).
شيعيان بر نزول آيه در مورد امام اميرالمؤمنين عليه السلام اتفاق نظر دارند
(حسيني شيرازي، 1424: ج1، 658؛ استرآبادي، 1409: ص156). از عامه نيز ابن
جرير طبري، سيوطي، واحدي در اسباب النزول، هيتمي در مجمع و... نيز آيه
ولايت را در شأن اميرالمؤمنين ذكر كرده اند (فيروز آبادي، 1374:
ص193ـ200).
آيه مذكور به سبب بخشش اميرالمؤمنين عليه السلام و در شأن آن حضرت نازل شد؛
ولي با توجه به اينكه ولايت ساير امامان عليهم السلام نيز از آن حضرت است،
ولي و سرپرست و اولا به تصرف بودن در مال و جان مؤمنان در آنان نيز وجود
دارد. امام صادق عليه السلام در توضيح آيه ميفرمايند:(إِنَّما وَلِيكمُ)
يعني اولا به تصرف است نسبت به شما در امور و جان و اموالتان. (وَ
الَّذِينَ آمَنُوا) يعني علي عليه السلام و اولاد او تا روز قيامت (بحراني،
1416: ج2، ص316).
ب. دلالت آيه اولو الامر بر حجيت اهل بيت عليهم السلام
آيه اولو الامر دومين آيه دال بر ولايت اهل بيت عليهم السلام است. خداوند
ميفرمايد:(يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا
الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكمْ) (نساء: 59)در اين آيه، اطاعت از
خدا و رسول واجب شمرده شده است. همچنين امر به اطاعت اولوالامر با يك بار
آوردن«أطيعوا» و عدم تكرار آن و عطف آن به اطاعت رسول صلي الله عليه و آله و
سلم نشانگر همان شرايط و ابعادي است كه در اطاعت پيامبر صلي الله عليه و
آله و سلم مطرح است (نجارزادگان، 1388: ص75). روايات ذيل آيه شريف، مصداق
اولو الامر را اهلبيت عليهم السلام معرفي ميكنند. ابو بصير از امام باقر
عليه السلام نقل ميكند كه فرمود:
منظور از اولو الامر در آيه (أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُواالرسول و... )
امامان از اولاد علي و فاطمه عليهماالسلام اند تا روز قيامت (صدوق، 1395:
ج1، ص222). جابر بن عبدالله انصاري نيز ميگويد: هنگام نزول آيه اولوا
الامر از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدم: «اي رسول خدا! ... اولو
الامر كه خداوند اطاعت از آنان را همانند اطاعت از خودش ناميده، چه كساني
هستند؟» پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
اي جابر! آنها جانشينان من و امامان مسلمين پس از من هستند. اولين آنها
علي سپس حسن و حسين و علي بن الحسين و محمد بن علي است كه در تورات به باقر
ناميده شده است. تو او را درك ميكني؛ پس سلام مرا به او برسان. سپس جعفر
بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن
بن علي و سپس همنام و كنيه من حجت خدا در زمين و بقيةالله در ميان
بندگانش، فرزند حسن بن علي است. ...او كسي است كه از ديد شيعيان و دوستانش
غايب ميشود و بر امامت او پايدار نميماند جز كسي كه خداوند قلبش را به
ايمان آزموده باشد (بحراني، 1416: ج2، ص103).
از عامه نيز حسكاني به نقل از سليم بن قيس هلالي از امام علي عليه السلام
نقل ميكند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اي علي تو
نخستين اولو الامر هستي» (حسكاني، 1411: ج1، ص189). همچنين بخاري در كتاب
«احكام»، مسلم در كتاب «امارات» و ديگران تعداد خلفاي پس از پيامبر را
دوازده تن ذكر كردهاند.
امام جعفر صادق عليه السلام نيز در روايتي اوصياي واجب الاطاعة را كساني
دانستهاند كه در همين دو آيه، وصف آنان آمده است. كليني به سند خود از
حسين بن علا، از امام صادق عليه السلام در جواب سوال از مفترض الطاعة بودن
اوصياي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، نقل ميكند كه حضرت فرمود:آري؛
اطاعت از آنان واجب است. آنان كساني اند كه خداوند ميفرمايد: (أَطِيعُوا
اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكمْ) و آنان همان
هايي هستند كه خداوند ميفرمايد: (إِنَّما وَلِيكمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ
الزَّكاةَ وَ هُمْ راكعُونَ) (كليني، 1407: ج1، ص189).
نتيجه
عرضه عقايد، عملي پسنديده و با منشأ قرآني است. آموختن عقايد صحيح، هدف كلي
عرضه است كه گاهي با تصحيح و زماني با تكميل باورها توسط معصوم عليه
السلام صورت ميپذيرد. اين هدف در زيارات معصومان عليهم السلام با به شهادت
طلبيدن معصوم از سوي زائر صورت ميپذيرد، و زائر، عقايد حقه را از لسان
ايشان فرا ميگيرد و اعلام ميكند، تا امام نيز در قيامت برآن گواه باشد.
كتابنامه
1. قرآن كريم
2. ابن طاووس، على بن موسى، اليقين، اول، قم: دار الكتاب، 1413ق.
3. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، سوم، بيروت: دار صادر، 1414ق.
4. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة، اول، تبريز: بنى هاشمى، 1381ق.
5. استرآبادى، على، تأويل الآيات الظاهرة، اول، قم: النشر الإسلامي، 1409 ق.
6. بحرانى، سيد هاشم، البرهان، اول، تهران: بنياد بعثت، 1416ق.
7. بحريني، سيد مجتبي، تو را گواه ميگيرم، اول، تهران: منير، 1384ش.
8. جوادي آملي، عبدالله، ادب فناي مقربان، هفتم، قم: اسرا، 1389ش.
9. حرانى، حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، دوم، قم: جامعه مدرسين، 1404ق.
10. حسكانى، عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل، اول، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، 1411ق.
11. حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد، تفسير اثنا عشرى، تهران: ميقات،1363 ش.
12. حسينى شيرازى، سيدمحمد، تقريب القرآن إلى الأذهان، اول، بيروت: دار العلوم، 1424ق.
13. حسيني يزدي فيروزآبادي، سيدمرتضي، فضايل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ترجمه ساعدي محمد باقر، اول، قم: فيروزآبادي، 1374ش.
14. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات، اول، بيروت: دارالعلم، الدار الشامية، 1412ق.
15. صدوق، محمد بن على ابن بابويه ، امالي، پنجم، بيروت: اعلمى، 1400ق.
16. صدوق، محمد بن على ابن بابويه، كمال الدين، دوم، تهران: اسلاميه، 1395ق.
17. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم: سيد محمد باقر موسوي همداني، پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1374ش.
18. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، چهارم، قم: اسماعيليان، 1415ق.
19. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير عياشي، تهران: المطبعة العلمية، 1380ق.
20. فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهيم، تفسير فرات كوفى، اول، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1410ق.
21. فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، دوم، قم: هجرت، 1410ق.
22. كليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، كافي، چهارم، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1407ق.
23. مصطفوى، حسن، التحقيق، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش.
24. المقري الفيومي، احمدبن محمد بن علي، المصباح، دوم، قم: دارالهجرة، 1414ق.
25. نجارزادگان ، فتحالله، بررسي تطبيقي تفسير آيات ولايت در ديدگاه فريقين، اول، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388ش.
26. نراقي، ملا محمد مهدي، انيس الموحدين، دوم، قم: پيام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، 1386ش.
27. واعظ تهراني كجوري مازندراني، محمدباقر، روح وريحان، اول، قم: دار الحديث، 1382ش.
مقالات
1. طباطبايي، سيد محمد كاظم، «پيشينه عرض دين وحديث»، مجموعه مقالات كنگره
حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام ، اول، قم: سازمان چاپ و نشر دار الحديث،
1382ش.
2. عابدي، احمد، «نگاهي كوتاه به حديث شريف عرض دين حضرت عبد العظيم حسني
عليه السلام »، مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام ،
اول، قم: سازمان چاپ و نشر دار الحديث، 1382ش.
پي نوشت:
[3]. يوسف: 40.
[4]. اسرا: 23.
[5]. مائده: 73.
[6]. انعام: 19.
[7]. آل عمران: 64.
[8]. انبيا: 22.
[9]. مؤمنون: 117.
[10]. كتاب العين، ج3، ص31.
[11]. «يا محمّد أنت حبيبي، و صفيّي» (اليقين، ص290).
[12]. احزاب:33.
روح الله شاهدي،كارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث.
سيد اسحاق حسيني كوهساري ، استاديار دانشگاه تهران (پرديس قم).
منبع: مركز تخصصي مهدويت
موضوعات مرتبط:
مقالات زیارت
برچسبها:
زیارت آل یاسین,
امام زمان,
عقیده