|
دعا مرکز تخصصی دعا و زیارت و پاسخگویی به سوالات و شبهات
|
خداوند به پدرم فرزندی عطا نكرده بود و سنّ
او از چهل سال می گذشت كه همسر دوّمی انتخاب
كرد، بازهم بچه دار نشد. یكی از همسایه ها كه
وضعیّت ما را می دانست روزی یك گونی بچه گربه
را كه تازه در خانه آنان متولد شده بودند، به منزل ما
آورد و در حالی كه آنها را وسط حیاط پرت می كرد
به پدرم گفت: حال كه اجاقت كور است و بچه
نداری این بچه گربه ها را بزرگ كن!
پدرم می گفت: بسیار ناراحت شدم و دلم شكست. بچه گربه ها را كه جمع كردم و شمردم 11 تا بودند.
امّا پدرم مأیوس نبود تا اینكه خداوند سفر حجّ را
قسمت او كرد. ایشان در طواف و نماز به سایرین
كمك می كرد و از آنان می خواست 1در كنار كعبه
برای فرزنددار شدنش دعا كنند. مرحوم پدرم
می گفت: من همانجا از خداوند خواستم نسل من
موضوعات مرتبط: داستانها و برکات دعا برچسبها: محسن قرائتی, پدر, دعای پدر [ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 17:7 ] [ بر طریق اهل بیت ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |